Artwork

Content provided by Parviz Shahbazi. All podcast content including episodes, graphics, and podcast descriptions are uploaded and provided directly by Parviz Shahbazi or their podcast platform partner. If you believe someone is using your copyrighted work without your permission, you can follow the process outlined here https://player.fm/legal.
Player FM - Podcast App
Go offline with the Player FM app!

Ganje Hozour audio Program #1001

 
Share
 

Manage episode 406321786 series 2923874
Content provided by Parviz Shahbazi. All podcast content including episodes, graphics, and podcast descriptions are uploaded and provided directly by Parviz Shahbazi or their podcast platform partner. If you believe someone is using your copyrighted work without your permission, you can follow the process outlined here https://player.fm/legal.
برنامه صوتی شماره ۱۰۰۱ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازی تاریخ اجرا: ۱۲ مارس ۲۰۲۴ - ۲۳ اسفند ۱۴۰۲برای دستیابی به فایل پادکست برنامه ۱۰۰۱ بر روی این لینک کلیک کنید.برای دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت mp3 بر روی این لینک کلیک کنید.متن نوشته شده برنامه با فرمت PDF (نسخه‌ی مناسب پرینت رنگی)متن نوشته شده برنامه با فرمت PDF (نسخه‌ی مناسب پرینت سیاه و سفید)متن نوشته شده پیغام‌های تلفنی برنامه با فرمت PDF (نسخه‌ی مناسب پرینت رنگی)متن نوشته شده پیغام‌های تلفنی برنامه با فرمت PDF (نسخه‌ی مناسب پرینت سیاه و سفید)تمام اشعار این برنامه با فرمت PDF (نسخه ریز مناسب پرینت)تمام اشعار این برنامه با فرمت PDF (نسخه درشت مناسب خواندن با موبایل) خوانش تمام ابیات این برنامه - فایل صوتیخوانش تمام ابیات این برنامه - فایل تصویریبرای دستیابی به اطلاعات مربوط به جبران مالی‌ بر روی این لینک کلیک کنید.مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۵۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #3050, Divan e Shamsخدایگانِ جمال و خلاصهٔ خوبیبه جان و عقل درآمد به رسمِ گُل‌کوبی(۱)بیا بیا، که حیات و نجاتِ خلق توییبیا بیا، که تو چشم و چراغِ یعقوبیقَدَم بنه تو بر آب و گِلم که از قَدَمتز آب و گِل برود تیرگی و محجوبیز تابِ تو برسد سنگ‌ها به یاقوتیز طالبیت رسد طالبی به مطلوبیبیا بیا، که جمال و جلال می‌بخشیبیا بیا، که دوایِ هزار ایّوبیبیا بیا تو، اگرچه نرفته‌ای هرگزولیک هر سخنی گویمت به مرغوبیبه جایِ جان تو نشین، که هزار چون جانیمحبّ و عاشقِ خود را تو کُش که محبوبیاگر نه شاهِ جهان اوست، ای جهانِ دُژَم(۲)به جانِ او که بگویی: چرا در آشوبی؟گهی ز رایَتِ(۳) سبزش، لطیف و سرسبزیز قلبِ(۴) لشکرِ هَیجاش(۵)، گاه مَقلوبی(۶)دمی چو فکرتِ نقّاش نقش‌ها سازیگهی چو دستهٔ فرّاش(۷) فرش‌ها روبیچو نقش را تو بروبی، خلاصهٔ آن رافرشتگی دهی و پرّ و بالِ کرّوبی(۸)خموش، آب نگهدار همچو مَشکِ درستور از شکاف بریزی، بدانکه معیوبیبه شمس مفخرِ تبریز از آن رسید دلتکه چُست دُلدُلِ(۹) دل می‌نمود مرکوبی(۱) گُل‌کوبی: مالیدنِ گُل زیر پای، مجازاً سیر و تفرّج(۲) دُژَم: غمگین و اندوهناک(۳) رایَت: بیرق، پرچم(۴) قلب: قسمت میانی لشکر، واژگون ساختن چیزی(۵) هَیجا: جنگ، کارزار(۶) مقلوب: تبدیل‌شده(۷) فرّاش: جاروب بلند دسته‌دار(۸) کرّوبی: آسمانی، منسوب به عالَمِ فرشتگان(۹) دُلدُل: نام اسب یا استری که حاکم اسکندریه به رسول اکرم فرستاده بود. در اینجا مطلق مَرکَب، اسب.------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۵۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #3050, Divan e Shamsخدایگانِ جمال و خلاصهٔ خوبیبه جان و عقل درآمد به رسمِ گُل‌کوبی مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۲۰۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2202آن‌چنان‌که ناگهان شیری رسیدمرد را برْبود و در بیشه کشیداو چه اندیشد در آن بُردن؟ ببینتو همان اندیش، ای استادِ دینمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۵۱۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #2513دلقک اندر دِه بُد و آن را شنیدبرنشست و تا به تِرمَد می‌دوید مَرکَبی دو اندر آن ره شد سَقَطاز دوانیدن فَرَس(۱۰) را زآن نَمَط(۱۱)(۱۰) فَرَس: اسب(۱۱) نَمَط: طریقه و روش------------مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۵۱۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #2519که زده دلقک به سَیْرانِ درشت(۱۲)چند اسپی تازی اندر راه کشت(۱۲) سَیْرانِ درشت: حرکت و سیر خشن و ناهموار------------مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۵۴۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #2543من شتابیدم برِ تو بهرِ آنتا بگویم که ندارم آن توان! این چنین چُستی نیاید از چو منباری، این اومید را بر من مَتَن! گفت شه: لعنت بر این زودیت(۱۳) بادکه دو صد تشویش در شهر اوفتاد(۱۳) زودی: شتاب------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۱۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #3013, Divan e Shamsیار در آخرزمان کرد طَرَب‌سازییباطنِ او جِدِّ جِد، ظاهرِ او بازییجملهٔ عشّاق را یار بدین عِلم کُشتتا نکُند هان و هان، جهلِ تو طنّازییمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۲۱۳۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #2139حلقهٔ‌‌ کوران، به چه کار اندرید؟دیده‌بان را در میانه آوریدمولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۵۸۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #583سویِ حق گر راستانه خَم شویوارَهی از اختران، مَحْرَم شویمولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۳۸٧Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #387آن زمان کِت امتحان مطلوب شدمسجدِ دینِ تو، پُرخَرّوب(۱۴) شد(۱۴) خَرُّوب: گیاه خَرنُوب که بوته‌ای بیابانی و مرتفع و خاردار است و در هر بنایی برویَد آن را ویران می‌کند. بسیار خراب‌کننده------------مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۷۷۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #773از خدا غیر خدا را خواستنظَنِّ افزونی‌ست و، کُلّی کاستنمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۵۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #3050, Divan e Shamsبیا بیا، که حیات و نجاتِ خلق توییبیا بیا، که تو چشم و چراغِ یعقوبیمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۵۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #259, Divan e Shamsپیش کَش(۱۵) آن شاهِ شکَرخانه(۱۶) راآن گُهَرِ روشنِ دُردانه(۱۷) را(۱۵) پیش کَش: پیش بیآور (۱۶) شکَرخانه: بسیار شیرین(۱۷) دُردانه: دانهٔ مروارید، یکتا------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۵۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #3050, Divan e Shamsقَدَم بنه تو بر آب و گِلم که از قَدَمتز آب و گِل برود تیرگی و محجوبیمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۱۳۸۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #1381حقْ قدم بر وِی نَهَد از لامکانآن‌گه او ساکن شود از کُنْ‌فَکانمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۲۴۶۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #2466پیشِ چوگان‌های حُکمِ کُن‌فَکانمی‌دَویم اَندر مکان و‌‌ لامکانمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۳۲۱۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #3214علّتی بتّر ز پندارِ کمالنیست اندر جانِ تو ای ذُودَلال(۱۸)(۱۸) ذُودَلال: صاحبِ ناز و کرشمه------------مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۳۲۴۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #3240کرده حق ناموس را صد من حَدید(۱۹)ای بسی بسته به بندِ ناپدید(۱۹) حَدید: آهن------------مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۳۲۱۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #3219در تگِ(۲۰) جو هست سِرگین ای فَتیٰ(۲۱)گرچه جو صافی نماید مر تو را(۲۰) تگ: ته و بُن(۲۱) فَتیٰ: جوان، جوانمرد------------مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۲۶۷۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #2670حکمِ حق گسترد بهرِ ما بِساط(۲۲)که بگویید از طریقِ انبساط(۲۲) بِساط: هرچیز گستردنی مانند فرش و سفره------------مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۱۳۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #1130چون ملایک، گوی: لا عِلْمَ لَناتا بگیرد دستِ تو عَلَّمْتَنامانند فرشتگان بگو: «ما را دانشی نیست» تا «جز آنچه به ما آموختی» دستِ تو را بگیرد.مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۱۷۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #3175چون ملایک گو که لا عِلْمَ لَنایا الهی، غَیْرَ ما عَلَّمْتَنا«مانند فرشتگان بگو: «خداوندا، ما را دانشی نیست جز آنچه خود به ما آموختی.»»قرآن کریم، سورهٔ بقره (۲)، آیهٔ ۳۲Quran, Al-Baqarah(#2), Line #32«قَالُوا سُبْحَانَکَ لَا عِلْمَ لَنَا إِلَّا مَا عَلَّمْتَنَا ۖ إِنَّکَ أَنْتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ.»«گفتند: منّزهى تو. ما را جز آنچه خود به ما آموخته‌اى دانشى نيست. تويى داناى حكيم.»مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۳۴۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1344, Divan e Shamsدم او جان دَهَدَت رو ز نَفَخْتُ(۲۳) بپذیرکارِ او کُنْ فَیکون‌ است نه موقوفِ علل(۲۳) نَفَخْتُ: دمیدم------------مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۱۹۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #3196تا کنی مر غیر را حَبْر(۲۴) و سَنی(۲۵)خویش را بدخُو و خالی می‌کنی(۲۴) حَبر: دانشمند، دانا(۲۵) سَنی: رفیع، بلند مرتبه------------مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۵۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #151مردهٔ خود را رها کرده‌ست اومردهٔ بیگانه را جوید رَفومولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۴۷۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #479دیده آ، بر دیگران، نوحه‌گریمدّتی بنشین و، بر خود می‌گِریمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۲۶۳۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #2636از قَرین بی‌ قول و گفت‌وگویِ اوخو بدزدد دل نهان از خویِ اومولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۴۲۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1421می‌رود از سینه‌ها در سینه‌هااز رهِ پنهان، صلاح و کینه‌هامولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۸۵۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #4856گرگِ درّنده‌ست نفسِ بَد، یقینچه بهانه می‌نهی بر هر قرین؟مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۵۱۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #3514بر قرینِ خویش مَفزا در صِفتکآن فراق آرد یقین در عاقبتمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۵۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #3050, Divan e Shamsز تابِ تو برسد سنگ‌ها به یاقوتیز طالبیت رسد طالبی به مطلوبیمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۴۱۴۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #4142طالبِ اویی، نگردد طالبتچون بمُردی طالبت شد مَطْلبت(۲۶)زنده‌یی، کِی مُرده‌شو شویَد تو را؟طالبی کِی مطلبت جوید تو رااندرین بحث ار خِرَد ره‌بین بُدیفخرِ رازی رازدانِ دین بُدی(۲۶) مَطْلب: طلب‌شده------------مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۲۱۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #3214طالب است و غالب(۲۷) است آن کردگارتا ز هستی‌ها برآرَد او دمار(۲۷) غالب: پیروز------------مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۳۹۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #3396پس ریاضت را به جان شو مُشتریچون سپردی تن به خدمت، جان بَریمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۵۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #257, Divan e Shamsلعلِ لبش داد کنون مر مراآنچه تو را لعل کُنَد، مرمرامولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ١٣٠٨Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #1308بر زند از جانِ کامل معجزاتبر ضمیرِ جان طالب چون حیاتمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۰۶۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #1068تو هنوز از خارج آن را طالبی؟مَحْلَبی(۲۸)، از دیگران چون حالِبی(۲۹)؟(۲۸) مَحْلَب: جای دوشیدنِ شیر (اسم مکان) و مِحْلَب، ظرفی که در آن شیر بدوشند (اسم آلت).(۲۹) حالِب: دوشندهٔ شیر، در این‌جا به‌معنی جویندهٔ شیر.------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۵۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #3050, Divan e Shamsبیا بیا، که جمال و جلال می‌بخشیبیا بیا، که دوایِ هزار ایّوبیمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۵۰۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #2509غُلْغُل و طاق و طُرُنب(۳۰) و گیر و دارکه نمی‌بینم، مرا معذور دار(۳۰) طاق و طُرُنب: سر و صدا------------مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۸۵۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #1854صد هزاران کیمیا، حق آفریدکیمیایی همچو صبر، آدم ندیدمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۱۴۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #3145صبر کردن، جانِ تسبیحاتِ توستصبر کن، کآن است تسبیحِ دُرُستهیچ تَسبیحی ندارد آن دَرَج(۳۱)صبر کن، اَلصَّبْرُ مِفْتاحُ الْفَرَج(۳۲)(۳۱) دَرَج: درجه(۳۲) اَلصَّبْرُ مِفْتاحُ الْفَرَج: صبرْ کلید رستگاری است.------------مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۱۳۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #3135یونسَت در بطنِ(۳۳) ماهی پُخته شدمَخْلَصش(۳۴) را نیست از تسبیح، بُدگر نبودی او مُسَبِّح(۳۵)، بطنِ نُون(۳۶)حَبس و زندانش بُدی تا یُبْعَثون‏او به تسبیح از تنِ ماهی بجَستچیست تسبیح؟ آیتِ روزِ اَلَسْتقرآن كريم، سورهٔ صافّات (۳۷)، آيهٔ ۱۴۳ و ۱۴۴Quran, As-Saaffaat(#37), Line #143-144«فَلَوْلَا أَنَّهُ كَانَ مِنَ الْمُسَبِّحِينَ» (۱۴۳)«پس اگر نه از تسبيح‌گويان مى‌بود،»«لَلَبِثَ فِي بَطْنِهِ إِلَىٰ يَوْمِ يُبْعَثُونَ» (۱۴۴)«تا روز قيامت در شكمِ ماهى مى‌ماند.»(۳۳) بطن: شکم(۳۴) مَخْلَص: محل خلاصى(۳۵) مُسَبِّح: تسبیح کننده(۳۶) نُون: ماهى------------مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۱۰٣Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1103خلق را طاق و طُرُم(۳۷) عاریّتی‌ست(۳۸)امر را طاق و طُرُم ماهیّتی‌ست(۳۹)(۳۷) طاق و طُرُم: جلال و شکوهِ ظاهری؛ مراد از آن سروصدای ظاهری و جلوه و عظمتِ ناپایداری است که عامِ خلق را مفتون می‌دارد.(۳۸) عاریّتی‌: قرضی(۳۹) ماهیّتی‌: ذاتی------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۵۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #3050, Divan e Shamsبیا بیا تو، اگرچه نرفته‌ای هرگزولیک هر سخنی گویمت به مرغوبیمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۱۷۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2172, Divan e Shamsوَ هْوَ مَعَکُم یعنی با توست در این جُستنآنگه که تو می‌جویی هم در طلب او را جوقرآن کریم، سورهٔ حدید (۵۷)، آیهٔ ۴Quran, Al-Hadid(#57), Line #4«... وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَما كُنْتُمْ… .»«… و اوست با شما، هرجا که باشید… .»مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۰۷۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #1077اسب، زیرِ ران و، فارِس(۴۰) اسب‌جوچیست این؟ گفت: اسب، لیکن اسب کو؟ هَی نه اسب است این به زیرِ تو پدید؟گفت: آری، لیک خود اسبی که دید؟(۴۰) فارِس: سوار بر اسب، سوارکار------------مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۰۸۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #1080چون گُهَر در بحر گوید: بحر کو؟وآن خیالِ چون صدف، دیوارِ او گفتنِ «آن کو» حجابش می‌شودابرِ تابِ آفتابش می‌شودمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ٣۴۵۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #3456اَنْصِتُوا(۴۱) را گوش کن، خاموش باشچون زبانِ حق نگشتی، گوش باش(۴۱) اَنصِتُوا: خاموش باشید------------مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۱۹۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #3199اَنصِتُوا یعنی که آبت را به لاغ(۴۲)هین تلف کم کن که لب‌خشک‌ست باغ(۴۲) لاغ: بیهوده------------مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۶۹۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #3692پس شما خاموش باشید اَنْصِتواتا زبانْ‌تان من شَوم در گفت‌وگومولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۱۶۲۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #1622چون تو گوشی، او زبان، نی جنس توگوش‌ها را حق بفرمود: اَنْصِتُوامولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۸۲۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2828, Divan e Shamsشده‌ای غلامِ صورت به مثالِ بت‌پرستانتو چو یوسفی ولیکن به درون نظر نداریمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۵۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #3050, Divan e Shamsبه جایِ جان تو نشین، که هزار چون جانیمحبّ و عاشقِ خود را تو کُش که محبوبیمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۴۴۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #1440هم بگو تو، هم تو بشنو، هم تو باشما همه لاشیم(۴۳) با چندین تراش(۴۳) لاش: هیچ‌چیز------------مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۳۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #30جمله معشوق است و عاشق پَرده‌‌ایزنده معشوق است و عاشق مُرده‌‌ای‌‌مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۰۲۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #1023استخوان و باد روپوش است و بَسدر دو عالَم غیرِ یزدان نیست کَسمولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۳۵۱۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #3517کافیَم، بدْهم تو را من جمله خیربی‌سبب، بی‌واسطهٔ یاریِ غیرکافیَم بی‌نان تو را سیری دهمبی‌ سپاه و لشکرت میری دهمبی‌بهارت نرگس و نسرین دهمبی‌ کتاب و اوستا تلقین دهمکافیَم بی‌داروَت درمان کنمگور را و چاه را میدان کنممولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۱۹۳۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #1938رُو که بی یَسْمَع وَ بی یُبْصِر(۴۴) تُویسِر تُوی، چه جای صاحب‌سِر تویحدیث قدسی«مَن طَلَبَنی وَجَدَنی، مَن وَجَدَنی عَرَفَنی وَ مَن عَرَفَنی اَحَبَّنی وَ مَن اَحَبَّنی عَشَقَنی وَ مَن عَشَقَنی عَشَقتَهُ وَ مَن عَشَقَتَهُ قَتَلتَهُ وَ مَن قَتَلتَهُ فَعَلی دِیَتَهُ وَ مَن عَلی دِیَتَهُ فَاِنّا دِیَتُهُ.»«(خداوند فرمود): هرکس مرا طلب کند، مرا می‌یابد و هرکه مرا بیابد، مرا می‌شناسد و هرکه مرا بشناسد، مرا دوست دارد و هرکسی مرا دوست بدارد، عاشقم می‌شود و هر که عاشقم بشود، عاشقش می‌شوم و هرکس را که عاشقش بشوم، او را می‌کُشم و هرکس را بکُشم، خون‌بهای او به گردنِ من است و هرکس که به گردن من خون‌بها دارد، من خودم خون‌بهای او هستم.»(۴۴) بی‌یَسْمَع و بی‌یُبصِر: به وسیلهٔ من می‌شنود و به وسیلهٔ من می‌بیند.------------مولوی، دیوان شمس، رباعی شمارهٔ ۱۱۶۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Robaaiaat) #1167, Divan e Shamsبا درد بساز چون دوای تو منمدر کس منگر که آشنای تو منمگر کُشته شَوی مگو که من کُشته شدمشُکرانه بده که خون‌بهای تو منممولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۱۷۵۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #1750ما بها و خون‌بها را یافتیمجانبِ جان‌باختن بشتافتیم‌‌مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۵۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #3050, Divan e Shamsگهی ز رایَتِ سبزش، لطیف و سرسبزیز قلبِ لشکرِ هَیجاش، گاه مَقلوبیمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۲۴۶۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #2465لحظه‌ای ماهم کُنَد، یک دَم سیاهخود چه باشد غیرِ این، کار اِلٰه؟مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۴۶۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #4466 عاشقان از بی‌مرادی‌هایِ خویشباخبر گشتند از مولایِ خویشبی‌مرادی شد قلاووزِ(۴۵) بهشتحُفَّتِ الْجَنَّه شنو ای خوش‌سرشتکه مراداتت همه اِشکسته‌پاست(۴۶)پس کسی باشد که کامِ او، رواست؟حدیث«حُفَّتِ الْجَنَّةُ بِالْـمَكَارِهِ وَحُفَّتِ النَّارُ بِالشَّهَوَاتِ.»«بهشت در چیزهای ناخوشایند پوشیده شده و دوزخ در شهوات.»(۴۵) قَلاووز: پیش‌آهنگ، پیشروِ لشکر(۴۶) اِشکسته‌پا: ناقص------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۵۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #3050, Divan e Shamsدمی چو فکرتِ نقّاش نقش‌ها سازیگهی چو دستهٔ فرّاش فرش‌ها روبیمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۴۶۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1462, Divan e Shamsصورتگرِ نقّاشم، هر لحظه بتی سازموآنگه همه بت‌ها را در پیشِ تو بگْدازم(۴۷)(۴۷) بگْدازم: بسوزانم------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۰۲۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2029, Divan e Shamsای عاشقِ جَریده(۴۸)، بر عاشقان گُزیدهبگذر ز آفریده، بنگر در آفریدن(۴۸) جَریده: یگانه، تنها------------سنایی، حدیقة الحقیقه، باب اوّل، در توحید باری تعالیتا به جاروبِ لا نروبی راهنرسی در سرای الّا اللهمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ٢٨٠۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #2804خانه را من روفتم از نیک و بدخانه‌ام پُرّ است از عشقِ احدهرچه بینم اندر او غیرِ خداآنِ من نَبْوَد، بُوَد عکسِ گدامولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۵۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #3050, Divan e Shamsچو نقش را تو بروبی، خلاصهٔ آن رافرشتگی دهی و پرّ و بالِ کرّوبیمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۵۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #3056, Divan e Shamsفرشته‌ای کُنَمَت پاک با دو صد پَر و بالکه در تو هیچ نماند کدورتِ(۴۹) بشری(۴۹) کدورت: تاریکی، کِدِری------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۵۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #3050, Divan e Shamsخموش، آب نگهدار همچو مَشکِ درستور از شکاف بریزی، بدانکه معیوبیمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۱۹۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #3199اَنصِتُوا یعنی که آبت را به لاغ(۵۰)هین تلف کم کن که لب‌خشک‌ست باغ(۵۰) لاغ: بیهوده------------مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۳۹۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #393خُفته از احوالِ دنیا روز و شبچون قلم در پنجهٔ تقلیبِ(۵۱) رب(۵۱) تقلیب: برگردانیدن، واژگونه کردن------------مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۰۵۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1052کار، عارف راست، کو نه اَحول(۵۲) استچشمِ او بر کِشت‌های اول است(۵۲) اَحْوَل: لوچ، دوبین------------مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۷۳۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #737این زمان جز نفیِ ضِدّ، ا‌علام نیستاندرین نَشأت(۵۳)، دَمی بی‌دام نیست(۵۳) نَشأت: آبشخور------------مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۳۰۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #1309عقلِ کل را گفت: ما زاغَ‌الْبَصَرعقلِ جزوی می‌کند هر سو نظرقرآن کریم، سورهٔ نجم (۵۳)، آیهٔ ۱۷Quran, An-Najm(#53), Line #17«مَا زَاغَ الْبَصَرُ وَمَا طَغَىٰ.»«چشم خطا نكرد و از حد درنگذشت.»مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۵۳٠Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #530گفت: مُفتیِّ(۵۴) ضرورت هم توییبی‌ضرورت‌ گر خوری، مُجرم شَوی(۵۴) مُفتی: فتوادهنده------------مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۳۸۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #382گر نه موشی دزد در انبارِ ماستگندمِ اعمالِ چل ساله(۵۵) کجاست؟(۵۵) چل ساله: چهل ساله------------مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۵۹۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #591هیچ کُنجی بی‌‏دَد و بی‌‏دام نیستجز به خلوت‌‏گاهِ حق، آرام نیستمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۵۰۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1505چون به هر فکری که دل خواهی سپرداز تو چیزی در نهان خواهند بُردمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۵۰۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1508بارِ بازرگان چو در آب اوفتددست اندر کالۀ‏(۵۶) بهتر زندچونکه چیزی فوت خواهد شد در آبترکِ کمتر گوی و، بهتر را بیاب(۵۶) کاله: کالا------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۵۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #3050, Divan e Shamsبه شمس مفخرِ تبریز از آن رسید دلتکه چُست دُلدُلِ دل می‌نمود مرکوبیمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۸۶۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #862, Divan e Shamsقومی که بر بُراقِ(۵۷) بصیرت سفر کنندبی ابر و بی‌غبار در آن مَه نظر کننددر دانه‌های شهوتی آتش زنند زودوز دامگاهِ صَعب(۵۸) به یک تَک(۵۹) عَبَر کنند(۶۰)(۵۷) بُراق: اسب تندرو، مرکب هوشیاری، مَرکَبی که پیامبر در شب معراج بر آن سوار شد.(۵۸) صَعب: سخت و دشوار(۵۹) تَک: تاختن، دویدن، حمله(۶۰) عَبَر کردن: عبور کردن و گذشتن------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۰۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #202, Divan e Shamsای بی‌خبر برو که تو را آبِ روشنی‌ستتا وارَهد ز آب و گِلت، صَفوَتِ(۶۱) صفا(۶۲)زیرا که طالبِ صفتِ صَفوَت‌ است آبو آن نیست جز وصالِ تو با قُلزُمِ(۶۳) ضیا(۶۴)(۶۱) صَفوَت: خلوص، پاکی(۶۲) صفا: پاکی، روشنی(۶۳) قُلزُم: دریا(۶۴) ضیا: نور------------مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۵۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #53مر عَسَس(۶۵) را ساخته یزدان سببتا ز بیمِ او دَوَد در باغ، شببیند آن معشوقه را او با چراغطالبِ انگشتری در جُویِ باغپس قرین می‌کرد از ذوق آن نَفَسبا ثنایِ(۶۶) حق، دعایِ آن عَسَس(۶۵) عَسَس: داروغه(۶۶) ثنا: حمد و ستایش------------مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۱۷۴۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #1744 من چه غم دارم که ویرانی بُوَد؟زیرِ ویران، گنجِ سلطانی بُوَدغرقِ حق، خواهد که باشد غرق‌ترهمچو موجِ بحرِ جان، زیر و زَبَر زیرِ دریا خوش‌تر آید، یا زَبَر؟تیر او دلکش‌تر آید، یا سپر؟پاره‌کردهٔ وسوسه باشی دلاگر طَرَب را باز‌دانی از بلامولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ١۶۴٣Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #1643لیک حاضر باش در خود، ای فتیٰ(۶۷)تا به خانه او بیابد مر تو راورنه خِلْعَت(۶۸) را بَرَد او بازپسکه نیابیدم به خانه‌ هیچ‌کس(۶۷) فَتیٰ: جوان‌مرد، جوان(۶۸) خِلْعَت: لباس یا پارچه‌ای که خانوادهٔ داماد به عروس یا خانوادهٔ او هدیه می‌دهند، مجازاً هدیه------------مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۱۷۴۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #1748گر مرادت را مَذاق(۶۹) شِکَّرستبی‌‌مُرادی نی مُرادِ دلبر‌ست‌؟‌ هر ستاره‌‌ش خون‌بهایِ صد هِلالخونِ عالَم ریختن، او را حلال‌‌ما بها و خون‌بها را یافتیمجانبِ جان‌باختن بشتافتیم‌‌ ای حیاتِ عاشقان در مُردگیدل نیابی جز که در دِلبُردگی(۷۰)‌‌من دلش جُسته، به صد ناز و دَلال(۷۱)او بهانه کرده با من از ملال‌‌گفتم: آخِر غرقِ توست این عقل و جانگفت: رُو، رُو، بر من این افسون مخوان‌‌من ندانم آنچه اندیشیده‌‌ای؟ای دو دیده(۷۲)، دوست را چون دیده‌‌ای‌‌؟ای گران‌جان، خوار دید‌ستی مرازآنکه، بس ارزان خریدستی مراهر که او ارزان خَرَد، ارزان دهدگوهری، طفلی به قُرصی نان دهد(۶۹) مَذاق: طعم، مزّه(۷۰) دِلبُردگی‌‌: عاشقی، عاشق شدن(۷۱) دَلال: ناز و کرشمه(۷۲) دو دیده: دوبین، اَحْوَل------------مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۳۵۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1356 پای در دریا مَنِه، کم گُو از آنبر لبِ دریا خَمُش کن لبْ گزان گر چه صد چون من ندارد تابِ بحرلیک من ‏نشْکیبم از غرقابِ بحر جان و عقلِ من، فِدایِ بحر بادخون‌بهایِ عقل و جان، این بحر داد تا که پایم می‏‌رود، رانَم در اوچون نمانَد پا، چو بَطّانم(۷۳) در او بی‏‌ادب، حاضر ز غایب خوش‌ترستحلقه گرچه کژ بُوَد، نه بر در است؟‏ ای تن‌آلوده، به گِردِ حوض گَردپاک کِی گردد برونِ حوض مَرد؟ پاک کو از حوض، مهجور اوفتاداو ز پاکیِ خویش هم دور اوفتاد پاکیِ این حوض، بی‏‌پایان بُوَدپاکیِ اجسام، کم‌میزان(۷۴) بُوَد زآنکه دل، حوض است، لیکن در کمینسویِ دریا راهِ پنهان دارد اینپاکیِ محدودِ تو خواهد مَدَدورنه اندر خرج کم گردد عددآب گفت آلوده را: در من شتابگفت آلوده که دارم شرم از آب گفت آب: این شرم، بی‏‌من کِی رود؟بی‏‌من این آلوده زایل(۷۵) کِی شود؟ز آب، هر آلوده کو پنهان شوداَلْحَیاٰءُ یَمْنَعُ الْایمان بُوَد حدیث«اَلْحَیاٰءُ یَمْنَعُ مِنَ الْایمانِ»«شرم، (آدمی را) از ایمان باز می‌دارد.»حدیث«اَلْحَیاٰءُ شُعْبَةٌ مِنَ الْایمانِ»«شرم شاخه‌ای از ایمان است.»حدیث«اَلْحَیاٰءُ خَيْرٌ كُلُّه»«شرم، سراسر خوبی است.»دل ز پایۀ حوضِ تن، گِلناک شدتن ز آبِ حوضِ دل‌ها پاک شد گِردِ پایۀ حوضِ دل، گَرد ای پسرهان ز پایۀ حوضِ تن، می‏‌کُن حَذَر(۷۳) بَطّ: نوعی مرغابی(۷۴) کم‌میزان: کم‌ارزش(۷۵) زایل:‌ زدوده، ناپدید-------------------------مجموع لغات:(۱) گُل‌کوبی: مالیدنِ گُل زیر پای، مجازاً سیر و تفرّج(۲) دُژَم: غمگین و اندوهناک(۳) رایَت: بیرق، پرچم(۴) قلب: قسمت میانی لشکر، واژگون ساختن چیزی(۵) هَیجا: جنگ، کارزار(۶) مقلوب: تبدیل‌شده(۷) فرّاش: جاروب بلند دسته‌دار(۸) کرّوبی: آسمانی، منسوب به عالَمِ فرشتگان(۹) دُلدُل: نام اسب یا استری که حاکم اسکندریه به رسول اکرم فرستاده بود. در اینجا مطلق مَرکَب، اسب.(۱۰) فَرَس: اسب(۱۱) نَمَط: طریقه و روش(۱۲) سَیْرانِ درشت: حرکت و سیر خشن و ناهموار(۱۳) زودی: شتاب(۱۴) خَرُّوب: گیاه خَرنُوب که بوته‌ای بیابانی و مرتفع و خاردار است و در هر بنایی برویَد آن را ویران می‌کند. بسیار خراب‌کننده(۱۵) پیش کَش: پیش بیآور (۱۶) شکَرخانه: بسیار شیرین(۱۷) دُردانه: دانهٔ مروارید، یکتا(۱۸) ذُودَلال: صاحبِ ناز و کرشمه(۱۹) حَدید: آهن(۲۰) تگ: ته و بُن(۲۱) فَتیٰ: جوان، جوانمرد(۲۲) بِساط: هرچیز گستردنی مانند فرش و سفره(۲۳) نَفَخْتُ: دمیدم(۲۴) حَبر: دانشمند، دانا(۲۵) سَنی: رفیع، بلند مرتبه(۲۶) مَطْلب: طلب‌شده(۲۷) غالب: پیروز(۲۸) مَحْلَب: جای دوشیدنِ شیر (اسم مکان) و مِحْلَب، ظرفی که در آن شیر بدوشند (اسم آلت).(۲۹) حالِب: دوشندهٔ شیر، در این‌جا به‌معنی جویندهٔ شیر.(۳۰) طاق و طُرُنب: سر و صدا(۳۱) دَرَج: درجه(۳۲) اَلصَّبْرُ مِفْتاحُ الْفَرَج: صبرْ کلید رستگاری است.(۳۳) بطن: شکم(۳۴) مَخْلَص: محل خلاصى(۳۵) مُسَبِّح: تسبیح کننده(۳۶) نُون: ماهى(۳۷) طاق و طُرُم: جلال و شکوهِ ظاهری؛ مراد از آن سروصدای ظاهری و جلوه و عظمتِ ناپایداری است که عامِ خلق را مفتون می‌دارد.(۳۸) عاریّتی‌: قرضی(۳۹) ماهیّتی‌: ذاتی(۴۰) فارِس: سوار بر اسب، سوارکار(۴۱) اَنصِتُوا: خاموش باشید(۴۲) لاغ: بیهوده(۴۳) لاش: هیچ‌چیز(۴۴) بی‌یَسْمَع و بی‌یُبصِر: به وسیلهٔ من می‌شنود و به وسیلهٔ من می‌بیند.(۴۵) قَلاووز: پیش‌آهنگ، پیشروِ لشکر(۴۶) اِشکسته‌پا: ناقص(۴۷) بگْدازم: بسوزانم(۴۸) جَریده: یگانه، تنها(۴۹) کدورت: تاریکی، کِدِری(۵۰) لاغ: بیهوده(۵۱) تقلیب: برگردانیدن، واژگونه کردن(۵۲) اَحْوَل: لوچ، دوبین(۵۳) نَشأت: آبشخور(۵۴) مُفتی: فتوادهنده(۵۵) چل ساله: چهل ساله(۵۶) کاله: کالا(۵۷) بُراق: اسب تندرو، مرکب هوشیاری، مَرکَبی که پیامبر در شب معراج بر آن سوار شد.(۵۸) صَعب: سخت و دشوار(۵۹) تَک: تاختن، دویدن، حمله(۶۰) عَبَر کردن: عبور کردن و گذشتن(۶۱) صَفوَت: خلوص، پاکی(۶۲) صفا: پاکی، روشنی(۶۳) قُلزُم: دریا(۶۴) ضیا: نور(۶۵) عَسَس: داروغه(۶۶) ثنا: حمد و ستایش(۶۷) فَتیٰ: جوان‌مرد، جوان(۶۸) خِلْعَت: لباس یا پارچه‌ای که خانوادهٔ داماد به عروس یا خانوادهٔ او هدیه می‌دهند، مجازاً هدیه(۶۹) مَذاق: طعم، مزّه(۷۰) دِلبُردگی‌‌: عاشقی، عاشق شدن(۷۱) دَلال: ناز و کرشمه(۷۲) دو دیده: دوبین، اَحْوَل(۷۳) بَطّ: نوعی مرغابی(۷۴) کم‌میزان: کم‌ارزش(۷۵) زایل:‌ زدوده، ناپدید----------------------------************************تمام اشعار برنامه بر اساس فرمت سایت گنج نما برای جستجوی آسانمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۵۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #3050, Divan e Shamsخدایگان جمال و خلاصه خوبیبه جان و عقل درآمد به رسم گل‌کوبیبیا بیا که حیات و نجات خلق توییبیا بیا که تو چشم و چراغ یعقوبیقدم بنه تو بر آب و گلم که از قدمتز آب و گل برود تیرگی و محجوبیز تاب تو برسد سنگ‌ها به یاقوتیز طالبیت رسد طالبی به مطلوبیبیا بیا که جمال و جلال می‌بخشیبیا بیا که دوای هزار ایوبیبیا بیا تو اگرچه نرفته‌ای هرگزولیک هر سخنی گویمت به مرغوبیبه جای جان تو نشین که هزار چون جانیمحب و عاشق خود را تو کش که محبوبیاگر نه شاه جهان اوست ای جهان دژمبه جان او که بگویی چرا در آشوبیگهی ز رایت سبزش لطیف و سرسبزیز قلب لشکر هیجاش گاه مقلوبیدمی چو فکرت نقاش نقش‌ها سازیگهی چو دسته فراش فرش‌ها روبیچو نقش را تو بروبی خلاصه آن رافرشتگی دهی و پر و بال کروبیخموش آب نگهدار همچو مشک درستور از شکاف بریزی بدانکه معیوبیبه شمس مفخر تبریز از آن رسید دلتکه چست دلدل دل می‌نمود مرکوبیمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۵۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #3050, Divan e Shamsخدایگان جمال و خلاصه خوبیبه جان و عقل درآمد به رسم گل‌کوبی مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۲۰۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2202آن‌چنان‌که ناگهان شیری رسیدمرد را بربود و در بیشه کشیداو چه اندیشد در آن بردن ببینتو همان اندیش ای استاد دینمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۵۱۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #2513دلقک اندر ده بد و آن را شنیدبرنشست و تا به ترمد می‌دوید مرکبی دو اندر آن ره شد سقطاز دوانیدن فرس را زآن نمطمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۵۱۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #2519که زده دلقک به سیران درشتچند اسپی تازی اندر راه کشتمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۵۴۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #2543من شتابیدم بر تو بهر آنتا بگویم که ندارم آن توان این چنین چستی نیاید از چو منباری این اومید را بر من متن گفت شه لعنت بر این زودیت بادکه دو صد تشویش در شهر اوفتادمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۱۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #3013, Divan e Shamsیار در آخرزمان کرد طرب‌سازییباطن او جد جد ظاهر او بازییجمله عشاق را یار بدین علم کشتتا نکند هان و هان جهل تو طنازییمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۲۱۳۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #2139حلقه کوران به چه کار اندریددیده‌بان را در میانه آوریدمولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۵۸۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #583سوی حق گر راستانه خم شویوارهی از اختران محرم شویمولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۳۸٧Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #387آن زمان کت امتحان مطلوب شدمسجد دین تو پرخروب شدمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۷۷۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #773از خدا غیر خدا را خواستنظن افزونی‌ست و کلی کاستنمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۵۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #3050, Divan e Shamsبیا بیا که حیات و نجات خلق توییبیا بیا که تو چشم و چراغ یعقوبیمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۵۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #259, Divan e Shamsپیش کش آن شاه شکرخانه راآن گهر روشن دردانه رامولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۵۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #3050, Divan e Shamsقدم بنه تو بر آب و گلم که از قدمتز آب و گل برود تیرگی و محجوبیمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۱۳۸۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #1381حق قدم بر وی نهد از لامکانآن‌گه او ساکن شود از کن‌فکانمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۲۴۶۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #2466پیش چوگان‌های حکم کن‌فکانمی‌دویم اندر مکان و‌‌ لامکانمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۳۲۱۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #3214علتی بتر ز پندار کمالنیست اندر جان تو ای ذودلالمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۳۲۴۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #3240کرده حق ناموس را صد من حدیدای بسی بسته به بند ناپدیدمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۳۲۱۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #3219در تگ جو هست سرگین ای فتیگرچه جو صافی نماید مر تو رامولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۲۶۷۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #2670حکم حق گسترد بهر ما بساطکه بگویید از طریق انبساطمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۱۳۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #1130چون ملایک گوی لا علم لناتا بگیرد دست تو علمتنامانند فرشتگان بگو ما را دانشی نیستتا جز آنچه به ما آموختی دست تو را بگیردمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۱۷۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #3175چون ملایک گو که لا علم لنایا الهی غیر ما علمتنامانند فرشتگان بگو خداوندا ما را دانشی نیست جز آنچه خود به ما آموختیقرآن کریم، سورهٔ بقره (۲)، آیهٔ ۳۲Quran, Al-Baqarah(#2), Line #32«قَالُوا سُبْحَانَکَ لَا عِلْمَ لَنَا إِلَّا مَا عَلَّمْتَنَا ۖ إِنَّکَ أَنْتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ.»«گفتند: منّزهى تو. ما را جز آنچه خود به ما آموخته‌اى دانشى نيست. تويى داناى حكيم.»مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۳۴۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1344, Divan e Shamsدم او جان دهدت رو ز نفخت بپذیرکار او کن فیکون‌ است نه موقوف عللمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۱۹۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #3196تا کنی مر غیر را حبر و سنیخویش را بدخو و خالی می‌کنیمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۵۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #151مرده خود را رها کرده‌ست اومرده بیگانه را جوید رفومولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۴۷۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #479دیده آ بر دیگران نوحه‌گریمدتی بنشین و بر خود می‌گریمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۲۶۳۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #2636از قرین بی‌ قول و گفت‌وگوی اوخو بدزدد دل نهان از خوی اومولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۴۲۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1421می‌رود از سینه‌ها در سینه‌هااز ره پنهان صلاح و کینه‌هامولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۸۵۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #4856گرگ درنده‌ست نفس بد یقینچه بهانه می‌نهی بر هر قرینمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۵۱۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #3514بر قرین خویش مفزا در صفتکآن فراق آرد یقین در عاقبتمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۵۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #3050, Divan e Shamsز تاب تو برسد سنگ‌ها به یاقوتیز طالبیت رسد طالبی به مطلوبیمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۴۱۴۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #4142طالب اویی نگردد طالبتچون بمردی طالبت شد مطلبتزنده‌یی کی مرده‌شو شوید تو راطالبی کی مطلبت جوید تو رااندرین بحث ار خرد ره‌بین بدیفخر رازی رازدان دین بدیمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۲۱۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #3214طالب است و غالب است آن کردگارتا ز هستی‌ها برآرد او دمارمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۳۹۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #3396پس ریاضت را به جان شو مشتریچون سپردی تن به خدمت جان بریمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۵۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #257, Divan e Shamsلعل لبش داد کنون مر مراآنچه تو را لعل کند مرمرامولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ١٣٠٨Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #1308بر زند از جان کامل معجزاتبر ضمیر جان طالب چون حیاتمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۰۶۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #1068تو هنوز از خارج آن را طالبیمحلبی از دیگران چون حالبیمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۵۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #3050, Divan e Shamsبیا بیا که جمال و جلال می‌بخشیبیا بیا که دوای هزار ایوبیمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۵۰۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #2509غلغل و طاق و طرنب و گیر و دارکه نمی‌بینم مرا معذور دارمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۸۵۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #1854صد هزاران کیمیا حق آفریدکیمیایی همچو صبر آدم ندیدمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۱۴۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #3145صبر کردن جان تسبیحات توستصبر کن کآن است تسبیح درستهیچ تسبیحی ندارد آن درجصبر کن الصبر مفتاح الفرجمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۱۳۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #3135یونست در بطن ماهی پخته شدمخلصش را نیست از تسبیح بدگر نبودی او مسبح بطن نونحبس و زندانش بدی تا یبعثون‏او به تسبیح از تن ماهی بجستچیست تسبیح آیت روز الستقرآن كريم، سورهٔ صافّات (۳۷)، آيهٔ ۱۴۳ و ۱۴۴Quran, As-Saaffaat(#37), Line #143-144«فَلَوْلَا أَنَّهُ كَانَ مِنَ الْمُسَبِّحِينَ» (۱۴۳)«پس اگر نه از تسبيح‌گويان مى‌بود،»«لَلَبِثَ فِي بَطْنِهِ إِلَىٰ يَوْمِ يُبْعَثُونَ» (۱۴۴)«تا روز قيامت در شكمِ ماهى مى‌ماند.»مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۱۰٣Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1103خلق را طاق و طرم عاریتی‌ستامر را طاق و طرم ماهیتی‌ستمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۵۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #3050, Divan e Shamsبیا بیا تو اگرچه نرفته‌ای هرگزولیک هر سخنی گویمت به مرغوبیمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۱۷۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2172, Divan e Shamsو هو معکم یعنی با توست در این جستنآنگه که تو می‌جویی هم در طلب او را جوقرآن کریم، سورهٔ حدید (۵۷)، آیهٔ ۴Quran, Al-Hadid(#57), Line #4«... وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَما كُنْتُمْ… .»«… و اوست با شما، هرجا که باشید… .»مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۰۷۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #1077اسب زیر ران و فارس اسب‌جوچیست این گفت اسب لیکن اسب کو هی نه اسب است این به زیر تو پدیدگفت آری لیک خود اسبی که دیدمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۰۸۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #1080چون گهر در بحر گوید بحر کووآن خیال چون صدف دیوار او گفتن آن کو حجابش می‌شودابر تاب آفتابش می‌شودمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ٣۴۵۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #3456انصتوا را گوش کن خاموش باشچون زبان حق نگشتی گوش باشمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۱۹۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #3199انصتوا یعنی که آبت را به لاغهین تلف کم کن که لب‌خشک‌ست باغمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۶۹۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #3692پس شما خاموش باشید انصتواتا زبان‌تان من شوم در گفت‌وگومولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۱۶۲۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #1622چون تو گوشی او زبان نی جنس توگوش‌ها را حق بفرمود انصتوامولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۸۲۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2828, Divan e Shamsشده‌ای غلام صورت به مثال بت‌پرستانتو چو یوسفی ولیکن به درون نظر نداریمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۵۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #3050, Divan e Shamsبه جای جان تو نشین که هزار چون جانیمحب و عاشق خود را تو کش که محبوبیمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۴۴۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #1440هم بگو تو هم تو بشنو هم تو باشما همه لاشیم با چندین تراشمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۳۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #30جمله معشوق است و عاشق پرده‌‌ایزنده معشوق است و عاشق مرده‌‌ای‌‌مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۰۲۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #1023استخوان و باد روپوش است و بسدر دو عالم غیر یزدان نیست کسمولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۳۵۱۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #3517کافیم بدهم تو را من جمله خیربی‌سبب بی‌واسطه یاری غیرکافیم بی‌نان تو را سیری دهمبی‌ سپاه و لشکرت میری دهمبی‌بهارت نرگس و نسرین دهمبی‌ کتاب و اوستا تلقین دهمکافیم بی‌داروت درمان کنمگور را و چاه را میدان کنممولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۱۹۳۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #1938رو که بی یسمع و بی یبصر تویسر توی چه جای صاحب‌سر تویحدیث قدسی«مَن طَلَبَنی وَجَدَنی، مَن وَجَدَنی عَرَفَنی وَ مَن عَرَفَنی اَحَبَّنی وَ مَن اَحَبَّنی عَشَقَنی وَ مَن عَشَقَنی عَشَقتَهُ وَ مَن عَشَقَتَهُ قَتَلتَهُ وَ مَن قَتَلتَهُ فَعَلی دِیَتَهُ وَ مَن عَلی دِیَتَهُ فَاِنّا دِیَتُهُ.»«(خداوند فرمود): هرکس مرا طلب کند، مرا می‌یابد و هرکه مرا بیابد، مرا می‌شناسد و هرکه مرا بشناسد، مرا دوست دارد و هرکسی مرا دوست بدارد، عاشقم می‌شود و هر که عاشقم بشود، عاشقش می‌شوم و هرکس را که عاشقش بشوم، او را می‌کُشم و هرکس را بکُشم، خون‌بهای او به گردنِ من است و هرکس که به گردن من خون‌بها دارد، من خودم خون‌بهای او هستم.»مولوی، دیوان شمس، رباعی شمارهٔ ۱۱۶۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Robaaiaat) #1167, Divan e Shamsبا درد بساز چون دوای تو منمدر کس منگر که آشنای تو منمگر کشته شوی مگو که من کشته شدمشکرانه بده که خون‌بهای تو منممولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۱۷۵۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #1750ما بها و خون‌بها را یافتیمجانبِ جان‌باختن بشتافتیم‌‌مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۵۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #3050, Divan e Shamsگهی ز رایت سبزش لطیف و سرسبزیز قلب لشکر هیجاش گاه مقلوبیمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۲۴۶۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #2465لحظه‌ای ماهم کند یک دم سیاهخود چه باشد غیر این کار الهمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۴۶۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #4466 عاشقان از بی‌مرادی‌های خویشباخبر گشتند از مولای خویشبی‌مرادی شد قلاووز بهشتحفت الجنه شنو ای خوش‌سرشتکه مراداتت همه اشکسته‌پاستپس کسی باشد که کام او رواستحدیث«حُفَّتِ الْجَنَّةُ بِالْـمَكَارِهِ وَحُفَّتِ النَّارُ بِالشَّهَوَاتِ.»«بهشت در چیزهای ناخوشایند پوشیده شده و دوزخ در شهوات.»مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۵۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #3050, Divan e Shamsدمی چو فکرت نقاش نقش‌ها سازیگهی چو دسته فراش فرش‌ها روبیمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۴۶۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1462, Divan e Shamsصورتگر نقاشم هر لحظه بتی سازموآنگه همه بت‌ها را در پیش تو بگدازممولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۰۲۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2029, Divan e Shamsای عاشق جریده بر عاشقان گزیدهبگذر ز آفریده بنگر در آفریدنسنایی، حدیقة الحقیقه، باب اوّل، در توحید باری تعالیتا به جاروب لا نروبی راهنرسی در سرای الا اللهمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ٢٨٠۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #2804خانه را من روفتم از نیک و بدخانه‌ام پر است از عشق احدهرچه بینم اندر او غیر خداآن من نبود بود عکس گدامولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۵۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #3050, Divan e Shamsچو نقش را تو بروبی خلاصه آن رافرشتگی دهی و پر و بال کروبیمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۵۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #3056, Divan e Shamsفرشته‌ای کنمت پاک با دو صد پر و بالکه در تو هیچ نماند کدورت بشریمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۵۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #3050, Divan e Shamsخموش آب نگهدار همچو مشک درستور از شکاف بریزی بدانکه معیوبیمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۱۹۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #3199انصتوا یعنی که آبت را به لاغهین تلف کم کن که لب‌خشک‌ست باغمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۳۹۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #393خفته از احوال دنیا روز و شبچون قلم در پنجه تقلیب ربمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۰۵۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1052کار عارف راست کو نه احول استچشم او بر کشت‌های اول استمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۷۳۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #737این زمان جز نفی ضد ا‌علام نیستاندرین نشأت دمی بی‌دام نیستمولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۳۰۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #1309عقل کل را گفت ما زاغ‌البصرعقل جزوی می‌کند هر سو نظرقرآن کریم، سورهٔ نجم (۵۳)، آیهٔ ۱۷Quran, An-Najm(#53), Line #17«مَا زَاغَ الْبَصَرُ وَمَا طَغَىٰ.»«چشم خطا نكرد و از حد درنگذشت.»مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۵۳٠Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #530گفت مفتی ضرورت هم توییبی‌ضرورت‌ گر خوری مجرم شویمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۳۸۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #382گر نه موشی دزد در انبار ماستگندم اعمال چل ساله کجاستمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۵۹۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #591هیچ کنجی بی‌‏دد و بی‌‏دام نیستجز به خلوت‌‏گاه حق آرام نیستمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۵۰۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1505چون به هر فکری که دل خواهی سپرداز تو چیزی در نهان خواهند بردمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۵۰۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1508بار بازرگان چو در آب اوفتددست اندر کاله بهتر زندچونکه چیزی فوت خواهد شد در آبترک کمتر گوی و بهتر را بیابمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۵۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #3050, Divan e Shamsبه شمس مفخر تبریز از آن رسید دلتکه چست دلدل دل می‌نمود مرکوبیمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۸۶۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #862, Divan e Shamsقومی که بر براق بصیرت سفر کنندبی ابر و بی‌غبار در آن مه نظر کننددر دانه‌های شهوتی آتش زنند زودوز دامگاه صعب به یک تک عبر کنندمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۰۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #202, Divan e Shamsای بی‌خبر برو که تو را آب روشنی‌ستتا وارهد ز آب و گلت صفوت صفازیرا که طالب صفت صفوت‌ است آبو آن نیست جز وصال تو با قلزم ضیامولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۵۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #53مر عسس را ساخته یزدان سببتا ز بیم او دود در باغ شببیند آن معشوقه را او با چراغطالب انگشتری در جوی باغپس قرین می‌کرد از ذوق آن نفسبا ثنای حق دعای آن عسسمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۱۷۴۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #1744 من چه غم دارم که ویرانی بودزیر ویران گنج سلطانی بودغرق حق خواهد که باشد غرق‌ترهمچو موج بحر جان زیر و زبر زیر دریا خوش‌تر آید یا زبرتیر او دلکش‌تر آید یا سپرپاره‌کرده وسوسه باشی دلاگر طرب را باز‌دانی از بلامولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ١۶۴٣Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #1643لیک حاضر باش در خود ای فتیتا به خانه او بیابد مر تو راورنه خلعت را برد او بازپسکه نیابیدم به خانه‌ هیچ‌کسمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۱۷۴۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #1748گر مرادت را مذاق شکرستبی‌‌مرادی نی مراد دلبر‌ست‌ هر ستاره‌‌ش خون‌بهای صد هلالخون عالم ریختن او را حلال‌‌ما بها و خون‌بها را یافتیمجانب جان‌باختن بشتافتیم‌‌ ای حیات عاشقان در مردگیدل نیابی جز که در دلبردگیمن دلش جسته به صد ناز و دلالاو بهانه کرده با من از ملال‌‌گفتم آخر غرق توست این عقل و جانگفت رو رو بر من این افسون مخوان‌‌من ندانم آنچه اندیشیده‌‌ایای دو دیده دوست را چون دیده‌‌ای‌‌ای گران‌جان خوار دید‌ستی مرازآنکه بس ارزان خریدستی مراهر که او ارزان خرد ارزان دهدگوهری طفلی به قرصی نان دهدمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۳۵۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1356 پای در دریا منه کم گو از آنبر لب دریا خمش کن لب گزان گر چه صد چون من ندارد تاب بحرلیک من ‏نشکیبم از غرقاب بحر جان و عقل من فدای بحر بادخون‌بهای عقل و جان این بحر داد تا که پایم می‏‌رود رانم در اوچون نماند پا چو بطانم در او بی‏‌ادب حاضر ز غایب خوش‌ترستحلقه گرچه کژ بود نه بر در است ای تن‌آلوده به گرد حوض گردپاک کی گردد برون حوض مرد پاک کو از حوض مهجور اوفتاداو ز پاکی خویش هم دور اوفتاد پاکی این حوض بی‏‌پایان بودپاکی اجسام کم‌میزان بود زآنکه دل حوض است لیکن در کمینسوی دریا راه پنهان دارد اینپاکی محدود تو خواهد مددورنه اندر خرج کم گردد عددآب گفت آلوده را در من شتابگفت آلوده که دارم شرم از آب گفت آب این شرم بی‏‌من کی رودبی‏‌من این آلوده زایل کی شودز آب هر آلوده کو پنهان شودالحیاء یمنع الایمان بود حدیث«اَلْحَیاٰءُ یَمْنَعُ مِنَ الْایمانِ»«شرم، (آدمی را) از ایمان باز می‌دارد.»حدیث«اَلْحَیاٰءُ شُعْبَةٌ مِنَ الْایمانِ»«شرم شاخه‌ای از ایمان است.»حدیث«اَلْحَیاٰءُ خَيْرٌ كُلُّه»«شرم، سراسر خوبی است.»دل ز پایه حوض تن گلناک شدتن ز آب حوض دل‌ها پاک شد
  continue reading

976 episodes

Artwork
iconShare
 
Manage episode 406321786 series 2923874
Content provided by Parviz Shahbazi. All podcast content including episodes, graphics, and podcast descriptions are uploaded and provided directly by Parviz Shahbazi or their podcast platform partner. If you believe someone is using your copyrighted work without your permission, you can follow the process outlined here https://player.fm/legal.
برنامه صوتی شماره ۱۰۰۱ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازی تاریخ اجرا: ۱۲ مارس ۲۰۲۴ - ۲۳ اسفند ۱۴۰۲برای دستیابی به فایل پادکست برنامه ۱۰۰۱ بر روی این لینک کلیک کنید.برای دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت mp3 بر روی این لینک کلیک کنید.متن نوشته شده برنامه با فرمت PDF (نسخه‌ی مناسب پرینت رنگی)متن نوشته شده برنامه با فرمت PDF (نسخه‌ی مناسب پرینت سیاه و سفید)متن نوشته شده پیغام‌های تلفنی برنامه با فرمت PDF (نسخه‌ی مناسب پرینت رنگی)متن نوشته شده پیغام‌های تلفنی برنامه با فرمت PDF (نسخه‌ی مناسب پرینت سیاه و سفید)تمام اشعار این برنامه با فرمت PDF (نسخه ریز مناسب پرینت)تمام اشعار این برنامه با فرمت PDF (نسخه درشت مناسب خواندن با موبایل) خوانش تمام ابیات این برنامه - فایل صوتیخوانش تمام ابیات این برنامه - فایل تصویریبرای دستیابی به اطلاعات مربوط به جبران مالی‌ بر روی این لینک کلیک کنید.مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۵۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #3050, Divan e Shamsخدایگانِ جمال و خلاصهٔ خوبیبه جان و عقل درآمد به رسمِ گُل‌کوبی(۱)بیا بیا، که حیات و نجاتِ خلق توییبیا بیا، که تو چشم و چراغِ یعقوبیقَدَم بنه تو بر آب و گِلم که از قَدَمتز آب و گِل برود تیرگی و محجوبیز تابِ تو برسد سنگ‌ها به یاقوتیز طالبیت رسد طالبی به مطلوبیبیا بیا، که جمال و جلال می‌بخشیبیا بیا، که دوایِ هزار ایّوبیبیا بیا تو، اگرچه نرفته‌ای هرگزولیک هر سخنی گویمت به مرغوبیبه جایِ جان تو نشین، که هزار چون جانیمحبّ و عاشقِ خود را تو کُش که محبوبیاگر نه شاهِ جهان اوست، ای جهانِ دُژَم(۲)به جانِ او که بگویی: چرا در آشوبی؟گهی ز رایَتِ(۳) سبزش، لطیف و سرسبزیز قلبِ(۴) لشکرِ هَیجاش(۵)، گاه مَقلوبی(۶)دمی چو فکرتِ نقّاش نقش‌ها سازیگهی چو دستهٔ فرّاش(۷) فرش‌ها روبیچو نقش را تو بروبی، خلاصهٔ آن رافرشتگی دهی و پرّ و بالِ کرّوبی(۸)خموش، آب نگهدار همچو مَشکِ درستور از شکاف بریزی، بدانکه معیوبیبه شمس مفخرِ تبریز از آن رسید دلتکه چُست دُلدُلِ(۹) دل می‌نمود مرکوبی(۱) گُل‌کوبی: مالیدنِ گُل زیر پای، مجازاً سیر و تفرّج(۲) دُژَم: غمگین و اندوهناک(۳) رایَت: بیرق، پرچم(۴) قلب: قسمت میانی لشکر، واژگون ساختن چیزی(۵) هَیجا: جنگ، کارزار(۶) مقلوب: تبدیل‌شده(۷) فرّاش: جاروب بلند دسته‌دار(۸) کرّوبی: آسمانی، منسوب به عالَمِ فرشتگان(۹) دُلدُل: نام اسب یا استری که حاکم اسکندریه به رسول اکرم فرستاده بود. در اینجا مطلق مَرکَب، اسب.------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۵۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #3050, Divan e Shamsخدایگانِ جمال و خلاصهٔ خوبیبه جان و عقل درآمد به رسمِ گُل‌کوبی مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۲۰۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2202آن‌چنان‌که ناگهان شیری رسیدمرد را برْبود و در بیشه کشیداو چه اندیشد در آن بُردن؟ ببینتو همان اندیش، ای استادِ دینمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۵۱۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #2513دلقک اندر دِه بُد و آن را شنیدبرنشست و تا به تِرمَد می‌دوید مَرکَبی دو اندر آن ره شد سَقَطاز دوانیدن فَرَس(۱۰) را زآن نَمَط(۱۱)(۱۰) فَرَس: اسب(۱۱) نَمَط: طریقه و روش------------مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۵۱۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #2519که زده دلقک به سَیْرانِ درشت(۱۲)چند اسپی تازی اندر راه کشت(۱۲) سَیْرانِ درشت: حرکت و سیر خشن و ناهموار------------مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۵۴۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #2543من شتابیدم برِ تو بهرِ آنتا بگویم که ندارم آن توان! این چنین چُستی نیاید از چو منباری، این اومید را بر من مَتَن! گفت شه: لعنت بر این زودیت(۱۳) بادکه دو صد تشویش در شهر اوفتاد(۱۳) زودی: شتاب------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۱۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #3013, Divan e Shamsیار در آخرزمان کرد طَرَب‌سازییباطنِ او جِدِّ جِد، ظاهرِ او بازییجملهٔ عشّاق را یار بدین عِلم کُشتتا نکُند هان و هان، جهلِ تو طنّازییمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۲۱۳۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #2139حلقهٔ‌‌ کوران، به چه کار اندرید؟دیده‌بان را در میانه آوریدمولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۵۸۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #583سویِ حق گر راستانه خَم شویوارَهی از اختران، مَحْرَم شویمولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۳۸٧Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #387آن زمان کِت امتحان مطلوب شدمسجدِ دینِ تو، پُرخَرّوب(۱۴) شد(۱۴) خَرُّوب: گیاه خَرنُوب که بوته‌ای بیابانی و مرتفع و خاردار است و در هر بنایی برویَد آن را ویران می‌کند. بسیار خراب‌کننده------------مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۷۷۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #773از خدا غیر خدا را خواستنظَنِّ افزونی‌ست و، کُلّی کاستنمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۵۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #3050, Divan e Shamsبیا بیا، که حیات و نجاتِ خلق توییبیا بیا، که تو چشم و چراغِ یعقوبیمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۵۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #259, Divan e Shamsپیش کَش(۱۵) آن شاهِ شکَرخانه(۱۶) راآن گُهَرِ روشنِ دُردانه(۱۷) را(۱۵) پیش کَش: پیش بیآور (۱۶) شکَرخانه: بسیار شیرین(۱۷) دُردانه: دانهٔ مروارید، یکتا------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۵۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #3050, Divan e Shamsقَدَم بنه تو بر آب و گِلم که از قَدَمتز آب و گِل برود تیرگی و محجوبیمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۱۳۸۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #1381حقْ قدم بر وِی نَهَد از لامکانآن‌گه او ساکن شود از کُنْ‌فَکانمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۲۴۶۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #2466پیشِ چوگان‌های حُکمِ کُن‌فَکانمی‌دَویم اَندر مکان و‌‌ لامکانمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۳۲۱۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #3214علّتی بتّر ز پندارِ کمالنیست اندر جانِ تو ای ذُودَلال(۱۸)(۱۸) ذُودَلال: صاحبِ ناز و کرشمه------------مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۳۲۴۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #3240کرده حق ناموس را صد من حَدید(۱۹)ای بسی بسته به بندِ ناپدید(۱۹) حَدید: آهن------------مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۳۲۱۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #3219در تگِ(۲۰) جو هست سِرگین ای فَتیٰ(۲۱)گرچه جو صافی نماید مر تو را(۲۰) تگ: ته و بُن(۲۱) فَتیٰ: جوان، جوانمرد------------مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۲۶۷۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #2670حکمِ حق گسترد بهرِ ما بِساط(۲۲)که بگویید از طریقِ انبساط(۲۲) بِساط: هرچیز گستردنی مانند فرش و سفره------------مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۱۳۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #1130چون ملایک، گوی: لا عِلْمَ لَناتا بگیرد دستِ تو عَلَّمْتَنامانند فرشتگان بگو: «ما را دانشی نیست» تا «جز آنچه به ما آموختی» دستِ تو را بگیرد.مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۱۷۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #3175چون ملایک گو که لا عِلْمَ لَنایا الهی، غَیْرَ ما عَلَّمْتَنا«مانند فرشتگان بگو: «خداوندا، ما را دانشی نیست جز آنچه خود به ما آموختی.»»قرآن کریم، سورهٔ بقره (۲)، آیهٔ ۳۲Quran, Al-Baqarah(#2), Line #32«قَالُوا سُبْحَانَکَ لَا عِلْمَ لَنَا إِلَّا مَا عَلَّمْتَنَا ۖ إِنَّکَ أَنْتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ.»«گفتند: منّزهى تو. ما را جز آنچه خود به ما آموخته‌اى دانشى نيست. تويى داناى حكيم.»مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۳۴۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1344, Divan e Shamsدم او جان دَهَدَت رو ز نَفَخْتُ(۲۳) بپذیرکارِ او کُنْ فَیکون‌ است نه موقوفِ علل(۲۳) نَفَخْتُ: دمیدم------------مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۱۹۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #3196تا کنی مر غیر را حَبْر(۲۴) و سَنی(۲۵)خویش را بدخُو و خالی می‌کنی(۲۴) حَبر: دانشمند، دانا(۲۵) سَنی: رفیع، بلند مرتبه------------مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۵۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #151مردهٔ خود را رها کرده‌ست اومردهٔ بیگانه را جوید رَفومولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۴۷۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #479دیده آ، بر دیگران، نوحه‌گریمدّتی بنشین و، بر خود می‌گِریمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۲۶۳۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #2636از قَرین بی‌ قول و گفت‌وگویِ اوخو بدزدد دل نهان از خویِ اومولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۴۲۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1421می‌رود از سینه‌ها در سینه‌هااز رهِ پنهان، صلاح و کینه‌هامولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۸۵۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #4856گرگِ درّنده‌ست نفسِ بَد، یقینچه بهانه می‌نهی بر هر قرین؟مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۵۱۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #3514بر قرینِ خویش مَفزا در صِفتکآن فراق آرد یقین در عاقبتمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۵۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #3050, Divan e Shamsز تابِ تو برسد سنگ‌ها به یاقوتیز طالبیت رسد طالبی به مطلوبیمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۴۱۴۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #4142طالبِ اویی، نگردد طالبتچون بمُردی طالبت شد مَطْلبت(۲۶)زنده‌یی، کِی مُرده‌شو شویَد تو را؟طالبی کِی مطلبت جوید تو رااندرین بحث ار خِرَد ره‌بین بُدیفخرِ رازی رازدانِ دین بُدی(۲۶) مَطْلب: طلب‌شده------------مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۲۱۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #3214طالب است و غالب(۲۷) است آن کردگارتا ز هستی‌ها برآرَد او دمار(۲۷) غالب: پیروز------------مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۳۹۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #3396پس ریاضت را به جان شو مُشتریچون سپردی تن به خدمت، جان بَریمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۵۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #257, Divan e Shamsلعلِ لبش داد کنون مر مراآنچه تو را لعل کُنَد، مرمرامولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ١٣٠٨Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #1308بر زند از جانِ کامل معجزاتبر ضمیرِ جان طالب چون حیاتمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۰۶۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #1068تو هنوز از خارج آن را طالبی؟مَحْلَبی(۲۸)، از دیگران چون حالِبی(۲۹)؟(۲۸) مَحْلَب: جای دوشیدنِ شیر (اسم مکان) و مِحْلَب، ظرفی که در آن شیر بدوشند (اسم آلت).(۲۹) حالِب: دوشندهٔ شیر، در این‌جا به‌معنی جویندهٔ شیر.------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۵۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #3050, Divan e Shamsبیا بیا، که جمال و جلال می‌بخشیبیا بیا، که دوایِ هزار ایّوبیمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۵۰۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #2509غُلْغُل و طاق و طُرُنب(۳۰) و گیر و دارکه نمی‌بینم، مرا معذور دار(۳۰) طاق و طُرُنب: سر و صدا------------مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۸۵۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #1854صد هزاران کیمیا، حق آفریدکیمیایی همچو صبر، آدم ندیدمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۱۴۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #3145صبر کردن، جانِ تسبیحاتِ توستصبر کن، کآن است تسبیحِ دُرُستهیچ تَسبیحی ندارد آن دَرَج(۳۱)صبر کن، اَلصَّبْرُ مِفْتاحُ الْفَرَج(۳۲)(۳۱) دَرَج: درجه(۳۲) اَلصَّبْرُ مِفْتاحُ الْفَرَج: صبرْ کلید رستگاری است.------------مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۱۳۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #3135یونسَت در بطنِ(۳۳) ماهی پُخته شدمَخْلَصش(۳۴) را نیست از تسبیح، بُدگر نبودی او مُسَبِّح(۳۵)، بطنِ نُون(۳۶)حَبس و زندانش بُدی تا یُبْعَثون‏او به تسبیح از تنِ ماهی بجَستچیست تسبیح؟ آیتِ روزِ اَلَسْتقرآن كريم، سورهٔ صافّات (۳۷)، آيهٔ ۱۴۳ و ۱۴۴Quran, As-Saaffaat(#37), Line #143-144«فَلَوْلَا أَنَّهُ كَانَ مِنَ الْمُسَبِّحِينَ» (۱۴۳)«پس اگر نه از تسبيح‌گويان مى‌بود،»«لَلَبِثَ فِي بَطْنِهِ إِلَىٰ يَوْمِ يُبْعَثُونَ» (۱۴۴)«تا روز قيامت در شكمِ ماهى مى‌ماند.»(۳۳) بطن: شکم(۳۴) مَخْلَص: محل خلاصى(۳۵) مُسَبِّح: تسبیح کننده(۳۶) نُون: ماهى------------مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۱۰٣Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1103خلق را طاق و طُرُم(۳۷) عاریّتی‌ست(۳۸)امر را طاق و طُرُم ماهیّتی‌ست(۳۹)(۳۷) طاق و طُرُم: جلال و شکوهِ ظاهری؛ مراد از آن سروصدای ظاهری و جلوه و عظمتِ ناپایداری است که عامِ خلق را مفتون می‌دارد.(۳۸) عاریّتی‌: قرضی(۳۹) ماهیّتی‌: ذاتی------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۵۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #3050, Divan e Shamsبیا بیا تو، اگرچه نرفته‌ای هرگزولیک هر سخنی گویمت به مرغوبیمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۱۷۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2172, Divan e Shamsوَ هْوَ مَعَکُم یعنی با توست در این جُستنآنگه که تو می‌جویی هم در طلب او را جوقرآن کریم، سورهٔ حدید (۵۷)، آیهٔ ۴Quran, Al-Hadid(#57), Line #4«... وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَما كُنْتُمْ… .»«… و اوست با شما، هرجا که باشید… .»مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۰۷۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #1077اسب، زیرِ ران و، فارِس(۴۰) اسب‌جوچیست این؟ گفت: اسب، لیکن اسب کو؟ هَی نه اسب است این به زیرِ تو پدید؟گفت: آری، لیک خود اسبی که دید؟(۴۰) فارِس: سوار بر اسب، سوارکار------------مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۰۸۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #1080چون گُهَر در بحر گوید: بحر کو؟وآن خیالِ چون صدف، دیوارِ او گفتنِ «آن کو» حجابش می‌شودابرِ تابِ آفتابش می‌شودمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ٣۴۵۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #3456اَنْصِتُوا(۴۱) را گوش کن، خاموش باشچون زبانِ حق نگشتی، گوش باش(۴۱) اَنصِتُوا: خاموش باشید------------مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۱۹۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #3199اَنصِتُوا یعنی که آبت را به لاغ(۴۲)هین تلف کم کن که لب‌خشک‌ست باغ(۴۲) لاغ: بیهوده------------مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۶۹۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #3692پس شما خاموش باشید اَنْصِتواتا زبانْ‌تان من شَوم در گفت‌وگومولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۱۶۲۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #1622چون تو گوشی، او زبان، نی جنس توگوش‌ها را حق بفرمود: اَنْصِتُوامولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۸۲۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2828, Divan e Shamsشده‌ای غلامِ صورت به مثالِ بت‌پرستانتو چو یوسفی ولیکن به درون نظر نداریمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۵۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #3050, Divan e Shamsبه جایِ جان تو نشین، که هزار چون جانیمحبّ و عاشقِ خود را تو کُش که محبوبیمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۴۴۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #1440هم بگو تو، هم تو بشنو، هم تو باشما همه لاشیم(۴۳) با چندین تراش(۴۳) لاش: هیچ‌چیز------------مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۳۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #30جمله معشوق است و عاشق پَرده‌‌ایزنده معشوق است و عاشق مُرده‌‌ای‌‌مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۰۲۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #1023استخوان و باد روپوش است و بَسدر دو عالَم غیرِ یزدان نیست کَسمولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۳۵۱۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #3517کافیَم، بدْهم تو را من جمله خیربی‌سبب، بی‌واسطهٔ یاریِ غیرکافیَم بی‌نان تو را سیری دهمبی‌ سپاه و لشکرت میری دهمبی‌بهارت نرگس و نسرین دهمبی‌ کتاب و اوستا تلقین دهمکافیَم بی‌داروَت درمان کنمگور را و چاه را میدان کنممولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۱۹۳۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #1938رُو که بی یَسْمَع وَ بی یُبْصِر(۴۴) تُویسِر تُوی، چه جای صاحب‌سِر تویحدیث قدسی«مَن طَلَبَنی وَجَدَنی، مَن وَجَدَنی عَرَفَنی وَ مَن عَرَفَنی اَحَبَّنی وَ مَن اَحَبَّنی عَشَقَنی وَ مَن عَشَقَنی عَشَقتَهُ وَ مَن عَشَقَتَهُ قَتَلتَهُ وَ مَن قَتَلتَهُ فَعَلی دِیَتَهُ وَ مَن عَلی دِیَتَهُ فَاِنّا دِیَتُهُ.»«(خداوند فرمود): هرکس مرا طلب کند، مرا می‌یابد و هرکه مرا بیابد، مرا می‌شناسد و هرکه مرا بشناسد، مرا دوست دارد و هرکسی مرا دوست بدارد، عاشقم می‌شود و هر که عاشقم بشود، عاشقش می‌شوم و هرکس را که عاشقش بشوم، او را می‌کُشم و هرکس را بکُشم، خون‌بهای او به گردنِ من است و هرکس که به گردن من خون‌بها دارد، من خودم خون‌بهای او هستم.»(۴۴) بی‌یَسْمَع و بی‌یُبصِر: به وسیلهٔ من می‌شنود و به وسیلهٔ من می‌بیند.------------مولوی، دیوان شمس، رباعی شمارهٔ ۱۱۶۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Robaaiaat) #1167, Divan e Shamsبا درد بساز چون دوای تو منمدر کس منگر که آشنای تو منمگر کُشته شَوی مگو که من کُشته شدمشُکرانه بده که خون‌بهای تو منممولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۱۷۵۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #1750ما بها و خون‌بها را یافتیمجانبِ جان‌باختن بشتافتیم‌‌مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۵۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #3050, Divan e Shamsگهی ز رایَتِ سبزش، لطیف و سرسبزیز قلبِ لشکرِ هَیجاش، گاه مَقلوبیمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۲۴۶۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #2465لحظه‌ای ماهم کُنَد، یک دَم سیاهخود چه باشد غیرِ این، کار اِلٰه؟مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۴۶۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #4466 عاشقان از بی‌مرادی‌هایِ خویشباخبر گشتند از مولایِ خویشبی‌مرادی شد قلاووزِ(۴۵) بهشتحُفَّتِ الْجَنَّه شنو ای خوش‌سرشتکه مراداتت همه اِشکسته‌پاست(۴۶)پس کسی باشد که کامِ او، رواست؟حدیث«حُفَّتِ الْجَنَّةُ بِالْـمَكَارِهِ وَحُفَّتِ النَّارُ بِالشَّهَوَاتِ.»«بهشت در چیزهای ناخوشایند پوشیده شده و دوزخ در شهوات.»(۴۵) قَلاووز: پیش‌آهنگ، پیشروِ لشکر(۴۶) اِشکسته‌پا: ناقص------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۵۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #3050, Divan e Shamsدمی چو فکرتِ نقّاش نقش‌ها سازیگهی چو دستهٔ فرّاش فرش‌ها روبیمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۴۶۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1462, Divan e Shamsصورتگرِ نقّاشم، هر لحظه بتی سازموآنگه همه بت‌ها را در پیشِ تو بگْدازم(۴۷)(۴۷) بگْدازم: بسوزانم------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۰۲۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2029, Divan e Shamsای عاشقِ جَریده(۴۸)، بر عاشقان گُزیدهبگذر ز آفریده، بنگر در آفریدن(۴۸) جَریده: یگانه، تنها------------سنایی، حدیقة الحقیقه، باب اوّل، در توحید باری تعالیتا به جاروبِ لا نروبی راهنرسی در سرای الّا اللهمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ٢٨٠۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #2804خانه را من روفتم از نیک و بدخانه‌ام پُرّ است از عشقِ احدهرچه بینم اندر او غیرِ خداآنِ من نَبْوَد، بُوَد عکسِ گدامولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۵۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #3050, Divan e Shamsچو نقش را تو بروبی، خلاصهٔ آن رافرشتگی دهی و پرّ و بالِ کرّوبیمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۵۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #3056, Divan e Shamsفرشته‌ای کُنَمَت پاک با دو صد پَر و بالکه در تو هیچ نماند کدورتِ(۴۹) بشری(۴۹) کدورت: تاریکی، کِدِری------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۵۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #3050, Divan e Shamsخموش، آب نگهدار همچو مَشکِ درستور از شکاف بریزی، بدانکه معیوبیمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۱۹۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #3199اَنصِتُوا یعنی که آبت را به لاغ(۵۰)هین تلف کم کن که لب‌خشک‌ست باغ(۵۰) لاغ: بیهوده------------مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۳۹۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #393خُفته از احوالِ دنیا روز و شبچون قلم در پنجهٔ تقلیبِ(۵۱) رب(۵۱) تقلیب: برگردانیدن، واژگونه کردن------------مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۰۵۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1052کار، عارف راست، کو نه اَحول(۵۲) استچشمِ او بر کِشت‌های اول است(۵۲) اَحْوَل: لوچ، دوبین------------مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۷۳۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #737این زمان جز نفیِ ضِدّ، ا‌علام نیستاندرین نَشأت(۵۳)، دَمی بی‌دام نیست(۵۳) نَشأت: آبشخور------------مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۳۰۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #1309عقلِ کل را گفت: ما زاغَ‌الْبَصَرعقلِ جزوی می‌کند هر سو نظرقرآن کریم، سورهٔ نجم (۵۳)، آیهٔ ۱۷Quran, An-Najm(#53), Line #17«مَا زَاغَ الْبَصَرُ وَمَا طَغَىٰ.»«چشم خطا نكرد و از حد درنگذشت.»مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۵۳٠Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #530گفت: مُفتیِّ(۵۴) ضرورت هم توییبی‌ضرورت‌ گر خوری، مُجرم شَوی(۵۴) مُفتی: فتوادهنده------------مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۳۸۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #382گر نه موشی دزد در انبارِ ماستگندمِ اعمالِ چل ساله(۵۵) کجاست؟(۵۵) چل ساله: چهل ساله------------مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۵۹۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #591هیچ کُنجی بی‌‏دَد و بی‌‏دام نیستجز به خلوت‌‏گاهِ حق، آرام نیستمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۵۰۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1505چون به هر فکری که دل خواهی سپرداز تو چیزی در نهان خواهند بُردمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۵۰۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1508بارِ بازرگان چو در آب اوفتددست اندر کالۀ‏(۵۶) بهتر زندچونکه چیزی فوت خواهد شد در آبترکِ کمتر گوی و، بهتر را بیاب(۵۶) کاله: کالا------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۵۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #3050, Divan e Shamsبه شمس مفخرِ تبریز از آن رسید دلتکه چُست دُلدُلِ دل می‌نمود مرکوبیمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۸۶۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #862, Divan e Shamsقومی که بر بُراقِ(۵۷) بصیرت سفر کنندبی ابر و بی‌غبار در آن مَه نظر کننددر دانه‌های شهوتی آتش زنند زودوز دامگاهِ صَعب(۵۸) به یک تَک(۵۹) عَبَر کنند(۶۰)(۵۷) بُراق: اسب تندرو، مرکب هوشیاری، مَرکَبی که پیامبر در شب معراج بر آن سوار شد.(۵۸) صَعب: سخت و دشوار(۵۹) تَک: تاختن، دویدن، حمله(۶۰) عَبَر کردن: عبور کردن و گذشتن------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۰۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #202, Divan e Shamsای بی‌خبر برو که تو را آبِ روشنی‌ستتا وارَهد ز آب و گِلت، صَفوَتِ(۶۱) صفا(۶۲)زیرا که طالبِ صفتِ صَفوَت‌ است آبو آن نیست جز وصالِ تو با قُلزُمِ(۶۳) ضیا(۶۴)(۶۱) صَفوَت: خلوص، پاکی(۶۲) صفا: پاکی، روشنی(۶۳) قُلزُم: دریا(۶۴) ضیا: نور------------مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۵۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #53مر عَسَس(۶۵) را ساخته یزدان سببتا ز بیمِ او دَوَد در باغ، شببیند آن معشوقه را او با چراغطالبِ انگشتری در جُویِ باغپس قرین می‌کرد از ذوق آن نَفَسبا ثنایِ(۶۶) حق، دعایِ آن عَسَس(۶۵) عَسَس: داروغه(۶۶) ثنا: حمد و ستایش------------مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۱۷۴۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #1744 من چه غم دارم که ویرانی بُوَد؟زیرِ ویران، گنجِ سلطانی بُوَدغرقِ حق، خواهد که باشد غرق‌ترهمچو موجِ بحرِ جان، زیر و زَبَر زیرِ دریا خوش‌تر آید، یا زَبَر؟تیر او دلکش‌تر آید، یا سپر؟پاره‌کردهٔ وسوسه باشی دلاگر طَرَب را باز‌دانی از بلامولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ١۶۴٣Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #1643لیک حاضر باش در خود، ای فتیٰ(۶۷)تا به خانه او بیابد مر تو راورنه خِلْعَت(۶۸) را بَرَد او بازپسکه نیابیدم به خانه‌ هیچ‌کس(۶۷) فَتیٰ: جوان‌مرد، جوان(۶۸) خِلْعَت: لباس یا پارچه‌ای که خانوادهٔ داماد به عروس یا خانوادهٔ او هدیه می‌دهند، مجازاً هدیه------------مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۱۷۴۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #1748گر مرادت را مَذاق(۶۹) شِکَّرستبی‌‌مُرادی نی مُرادِ دلبر‌ست‌؟‌ هر ستاره‌‌ش خون‌بهایِ صد هِلالخونِ عالَم ریختن، او را حلال‌‌ما بها و خون‌بها را یافتیمجانبِ جان‌باختن بشتافتیم‌‌ ای حیاتِ عاشقان در مُردگیدل نیابی جز که در دِلبُردگی(۷۰)‌‌من دلش جُسته، به صد ناز و دَلال(۷۱)او بهانه کرده با من از ملال‌‌گفتم: آخِر غرقِ توست این عقل و جانگفت: رُو، رُو، بر من این افسون مخوان‌‌من ندانم آنچه اندیشیده‌‌ای؟ای دو دیده(۷۲)، دوست را چون دیده‌‌ای‌‌؟ای گران‌جان، خوار دید‌ستی مرازآنکه، بس ارزان خریدستی مراهر که او ارزان خَرَد، ارزان دهدگوهری، طفلی به قُرصی نان دهد(۶۹) مَذاق: طعم، مزّه(۷۰) دِلبُردگی‌‌: عاشقی، عاشق شدن(۷۱) دَلال: ناز و کرشمه(۷۲) دو دیده: دوبین، اَحْوَل------------مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۳۵۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1356 پای در دریا مَنِه، کم گُو از آنبر لبِ دریا خَمُش کن لبْ گزان گر چه صد چون من ندارد تابِ بحرلیک من ‏نشْکیبم از غرقابِ بحر جان و عقلِ من، فِدایِ بحر بادخون‌بهایِ عقل و جان، این بحر داد تا که پایم می‏‌رود، رانَم در اوچون نمانَد پا، چو بَطّانم(۷۳) در او بی‏‌ادب، حاضر ز غایب خوش‌ترستحلقه گرچه کژ بُوَد، نه بر در است؟‏ ای تن‌آلوده، به گِردِ حوض گَردپاک کِی گردد برونِ حوض مَرد؟ پاک کو از حوض، مهجور اوفتاداو ز پاکیِ خویش هم دور اوفتاد پاکیِ این حوض، بی‏‌پایان بُوَدپاکیِ اجسام، کم‌میزان(۷۴) بُوَد زآنکه دل، حوض است، لیکن در کمینسویِ دریا راهِ پنهان دارد اینپاکیِ محدودِ تو خواهد مَدَدورنه اندر خرج کم گردد عددآب گفت آلوده را: در من شتابگفت آلوده که دارم شرم از آب گفت آب: این شرم، بی‏‌من کِی رود؟بی‏‌من این آلوده زایل(۷۵) کِی شود؟ز آب، هر آلوده کو پنهان شوداَلْحَیاٰءُ یَمْنَعُ الْایمان بُوَد حدیث«اَلْحَیاٰءُ یَمْنَعُ مِنَ الْایمانِ»«شرم، (آدمی را) از ایمان باز می‌دارد.»حدیث«اَلْحَیاٰءُ شُعْبَةٌ مِنَ الْایمانِ»«شرم شاخه‌ای از ایمان است.»حدیث«اَلْحَیاٰءُ خَيْرٌ كُلُّه»«شرم، سراسر خوبی است.»دل ز پایۀ حوضِ تن، گِلناک شدتن ز آبِ حوضِ دل‌ها پاک شد گِردِ پایۀ حوضِ دل، گَرد ای پسرهان ز پایۀ حوضِ تن، می‏‌کُن حَذَر(۷۳) بَطّ: نوعی مرغابی(۷۴) کم‌میزان: کم‌ارزش(۷۵) زایل:‌ زدوده، ناپدید-------------------------مجموع لغات:(۱) گُل‌کوبی: مالیدنِ گُل زیر پای، مجازاً سیر و تفرّج(۲) دُژَم: غمگین و اندوهناک(۳) رایَت: بیرق، پرچم(۴) قلب: قسمت میانی لشکر، واژگون ساختن چیزی(۵) هَیجا: جنگ، کارزار(۶) مقلوب: تبدیل‌شده(۷) فرّاش: جاروب بلند دسته‌دار(۸) کرّوبی: آسمانی، منسوب به عالَمِ فرشتگان(۹) دُلدُل: نام اسب یا استری که حاکم اسکندریه به رسول اکرم فرستاده بود. در اینجا مطلق مَرکَب، اسب.(۱۰) فَرَس: اسب(۱۱) نَمَط: طریقه و روش(۱۲) سَیْرانِ درشت: حرکت و سیر خشن و ناهموار(۱۳) زودی: شتاب(۱۴) خَرُّوب: گیاه خَرنُوب که بوته‌ای بیابانی و مرتفع و خاردار است و در هر بنایی برویَد آن را ویران می‌کند. بسیار خراب‌کننده(۱۵) پیش کَش: پیش بیآور (۱۶) شکَرخانه: بسیار شیرین(۱۷) دُردانه: دانهٔ مروارید، یکتا(۱۸) ذُودَلال: صاحبِ ناز و کرشمه(۱۹) حَدید: آهن(۲۰) تگ: ته و بُن(۲۱) فَتیٰ: جوان، جوانمرد(۲۲) بِساط: هرچیز گستردنی مانند فرش و سفره(۲۳) نَفَخْتُ: دمیدم(۲۴) حَبر: دانشمند، دانا(۲۵) سَنی: رفیع، بلند مرتبه(۲۶) مَطْلب: طلب‌شده(۲۷) غالب: پیروز(۲۸) مَحْلَب: جای دوشیدنِ شیر (اسم مکان) و مِحْلَب، ظرفی که در آن شیر بدوشند (اسم آلت).(۲۹) حالِب: دوشندهٔ شیر، در این‌جا به‌معنی جویندهٔ شیر.(۳۰) طاق و طُرُنب: سر و صدا(۳۱) دَرَج: درجه(۳۲) اَلصَّبْرُ مِفْتاحُ الْفَرَج: صبرْ کلید رستگاری است.(۳۳) بطن: شکم(۳۴) مَخْلَص: محل خلاصى(۳۵) مُسَبِّح: تسبیح کننده(۳۶) نُون: ماهى(۳۷) طاق و طُرُم: جلال و شکوهِ ظاهری؛ مراد از آن سروصدای ظاهری و جلوه و عظمتِ ناپایداری است که عامِ خلق را مفتون می‌دارد.(۳۸) عاریّتی‌: قرضی(۳۹) ماهیّتی‌: ذاتی(۴۰) فارِس: سوار بر اسب، سوارکار(۴۱) اَنصِتُوا: خاموش باشید(۴۲) لاغ: بیهوده(۴۳) لاش: هیچ‌چیز(۴۴) بی‌یَسْمَع و بی‌یُبصِر: به وسیلهٔ من می‌شنود و به وسیلهٔ من می‌بیند.(۴۵) قَلاووز: پیش‌آهنگ، پیشروِ لشکر(۴۶) اِشکسته‌پا: ناقص(۴۷) بگْدازم: بسوزانم(۴۸) جَریده: یگانه، تنها(۴۹) کدورت: تاریکی، کِدِری(۵۰) لاغ: بیهوده(۵۱) تقلیب: برگردانیدن، واژگونه کردن(۵۲) اَحْوَل: لوچ، دوبین(۵۳) نَشأت: آبشخور(۵۴) مُفتی: فتوادهنده(۵۵) چل ساله: چهل ساله(۵۶) کاله: کالا(۵۷) بُراق: اسب تندرو، مرکب هوشیاری، مَرکَبی که پیامبر در شب معراج بر آن سوار شد.(۵۸) صَعب: سخت و دشوار(۵۹) تَک: تاختن، دویدن، حمله(۶۰) عَبَر کردن: عبور کردن و گذشتن(۶۱) صَفوَت: خلوص، پاکی(۶۲) صفا: پاکی، روشنی(۶۳) قُلزُم: دریا(۶۴) ضیا: نور(۶۵) عَسَس: داروغه(۶۶) ثنا: حمد و ستایش(۶۷) فَتیٰ: جوان‌مرد، جوان(۶۸) خِلْعَت: لباس یا پارچه‌ای که خانوادهٔ داماد به عروس یا خانوادهٔ او هدیه می‌دهند، مجازاً هدیه(۶۹) مَذاق: طعم، مزّه(۷۰) دِلبُردگی‌‌: عاشقی، عاشق شدن(۷۱) دَلال: ناز و کرشمه(۷۲) دو دیده: دوبین، اَحْوَل(۷۳) بَطّ: نوعی مرغابی(۷۴) کم‌میزان: کم‌ارزش(۷۵) زایل:‌ زدوده، ناپدید----------------------------************************تمام اشعار برنامه بر اساس فرمت سایت گنج نما برای جستجوی آسانمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۵۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #3050, Divan e Shamsخدایگان جمال و خلاصه خوبیبه جان و عقل درآمد به رسم گل‌کوبیبیا بیا که حیات و نجات خلق توییبیا بیا که تو چشم و چراغ یعقوبیقدم بنه تو بر آب و گلم که از قدمتز آب و گل برود تیرگی و محجوبیز تاب تو برسد سنگ‌ها به یاقوتیز طالبیت رسد طالبی به مطلوبیبیا بیا که جمال و جلال می‌بخشیبیا بیا که دوای هزار ایوبیبیا بیا تو اگرچه نرفته‌ای هرگزولیک هر سخنی گویمت به مرغوبیبه جای جان تو نشین که هزار چون جانیمحب و عاشق خود را تو کش که محبوبیاگر نه شاه جهان اوست ای جهان دژمبه جان او که بگویی چرا در آشوبیگهی ز رایت سبزش لطیف و سرسبزیز قلب لشکر هیجاش گاه مقلوبیدمی چو فکرت نقاش نقش‌ها سازیگهی چو دسته فراش فرش‌ها روبیچو نقش را تو بروبی خلاصه آن رافرشتگی دهی و پر و بال کروبیخموش آب نگهدار همچو مشک درستور از شکاف بریزی بدانکه معیوبیبه شمس مفخر تبریز از آن رسید دلتکه چست دلدل دل می‌نمود مرکوبیمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۵۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #3050, Divan e Shamsخدایگان جمال و خلاصه خوبیبه جان و عقل درآمد به رسم گل‌کوبی مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۲۰۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2202آن‌چنان‌که ناگهان شیری رسیدمرد را بربود و در بیشه کشیداو چه اندیشد در آن بردن ببینتو همان اندیش ای استاد دینمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۵۱۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #2513دلقک اندر ده بد و آن را شنیدبرنشست و تا به ترمد می‌دوید مرکبی دو اندر آن ره شد سقطاز دوانیدن فرس را زآن نمطمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۵۱۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #2519که زده دلقک به سیران درشتچند اسپی تازی اندر راه کشتمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۵۴۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #2543من شتابیدم بر تو بهر آنتا بگویم که ندارم آن توان این چنین چستی نیاید از چو منباری این اومید را بر من متن گفت شه لعنت بر این زودیت بادکه دو صد تشویش در شهر اوفتادمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۱۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #3013, Divan e Shamsیار در آخرزمان کرد طرب‌سازییباطن او جد جد ظاهر او بازییجمله عشاق را یار بدین علم کشتتا نکند هان و هان جهل تو طنازییمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۲۱۳۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #2139حلقه کوران به چه کار اندریددیده‌بان را در میانه آوریدمولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۵۸۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #583سوی حق گر راستانه خم شویوارهی از اختران محرم شویمولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۳۸٧Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #387آن زمان کت امتحان مطلوب شدمسجد دین تو پرخروب شدمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۷۷۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #773از خدا غیر خدا را خواستنظن افزونی‌ست و کلی کاستنمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۵۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #3050, Divan e Shamsبیا بیا که حیات و نجات خلق توییبیا بیا که تو چشم و چراغ یعقوبیمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۵۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #259, Divan e Shamsپیش کش آن شاه شکرخانه راآن گهر روشن دردانه رامولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۵۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #3050, Divan e Shamsقدم بنه تو بر آب و گلم که از قدمتز آب و گل برود تیرگی و محجوبیمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۱۳۸۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #1381حق قدم بر وی نهد از لامکانآن‌گه او ساکن شود از کن‌فکانمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۲۴۶۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #2466پیش چوگان‌های حکم کن‌فکانمی‌دویم اندر مکان و‌‌ لامکانمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۳۲۱۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #3214علتی بتر ز پندار کمالنیست اندر جان تو ای ذودلالمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۳۲۴۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #3240کرده حق ناموس را صد من حدیدای بسی بسته به بند ناپدیدمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۳۲۱۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #3219در تگ جو هست سرگین ای فتیگرچه جو صافی نماید مر تو رامولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۲۶۷۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #2670حکم حق گسترد بهر ما بساطکه بگویید از طریق انبساطمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۱۳۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #1130چون ملایک گوی لا علم لناتا بگیرد دست تو علمتنامانند فرشتگان بگو ما را دانشی نیستتا جز آنچه به ما آموختی دست تو را بگیردمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۱۷۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #3175چون ملایک گو که لا علم لنایا الهی غیر ما علمتنامانند فرشتگان بگو خداوندا ما را دانشی نیست جز آنچه خود به ما آموختیقرآن کریم، سورهٔ بقره (۲)، آیهٔ ۳۲Quran, Al-Baqarah(#2), Line #32«قَالُوا سُبْحَانَکَ لَا عِلْمَ لَنَا إِلَّا مَا عَلَّمْتَنَا ۖ إِنَّکَ أَنْتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ.»«گفتند: منّزهى تو. ما را جز آنچه خود به ما آموخته‌اى دانشى نيست. تويى داناى حكيم.»مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۳۴۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1344, Divan e Shamsدم او جان دهدت رو ز نفخت بپذیرکار او کن فیکون‌ است نه موقوف عللمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۱۹۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #3196تا کنی مر غیر را حبر و سنیخویش را بدخو و خالی می‌کنیمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۵۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #151مرده خود را رها کرده‌ست اومرده بیگانه را جوید رفومولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۴۷۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #479دیده آ بر دیگران نوحه‌گریمدتی بنشین و بر خود می‌گریمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۲۶۳۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #2636از قرین بی‌ قول و گفت‌وگوی اوخو بدزدد دل نهان از خوی اومولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۴۲۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1421می‌رود از سینه‌ها در سینه‌هااز ره پنهان صلاح و کینه‌هامولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۸۵۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #4856گرگ درنده‌ست نفس بد یقینچه بهانه می‌نهی بر هر قرینمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۵۱۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #3514بر قرین خویش مفزا در صفتکآن فراق آرد یقین در عاقبتمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۵۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #3050, Divan e Shamsز تاب تو برسد سنگ‌ها به یاقوتیز طالبیت رسد طالبی به مطلوبیمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۴۱۴۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #4142طالب اویی نگردد طالبتچون بمردی طالبت شد مطلبتزنده‌یی کی مرده‌شو شوید تو راطالبی کی مطلبت جوید تو رااندرین بحث ار خرد ره‌بین بدیفخر رازی رازدان دین بدیمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۲۱۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #3214طالب است و غالب است آن کردگارتا ز هستی‌ها برآرد او دمارمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۳۹۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #3396پس ریاضت را به جان شو مشتریچون سپردی تن به خدمت جان بریمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۵۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #257, Divan e Shamsلعل لبش داد کنون مر مراآنچه تو را لعل کند مرمرامولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ١٣٠٨Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #1308بر زند از جان کامل معجزاتبر ضمیر جان طالب چون حیاتمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۰۶۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #1068تو هنوز از خارج آن را طالبیمحلبی از دیگران چون حالبیمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۵۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #3050, Divan e Shamsبیا بیا که جمال و جلال می‌بخشیبیا بیا که دوای هزار ایوبیمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۵۰۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #2509غلغل و طاق و طرنب و گیر و دارکه نمی‌بینم مرا معذور دارمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۸۵۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #1854صد هزاران کیمیا حق آفریدکیمیایی همچو صبر آدم ندیدمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۱۴۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #3145صبر کردن جان تسبیحات توستصبر کن کآن است تسبیح درستهیچ تسبیحی ندارد آن درجصبر کن الصبر مفتاح الفرجمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۱۳۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #3135یونست در بطن ماهی پخته شدمخلصش را نیست از تسبیح بدگر نبودی او مسبح بطن نونحبس و زندانش بدی تا یبعثون‏او به تسبیح از تن ماهی بجستچیست تسبیح آیت روز الستقرآن كريم، سورهٔ صافّات (۳۷)، آيهٔ ۱۴۳ و ۱۴۴Quran, As-Saaffaat(#37), Line #143-144«فَلَوْلَا أَنَّهُ كَانَ مِنَ الْمُسَبِّحِينَ» (۱۴۳)«پس اگر نه از تسبيح‌گويان مى‌بود،»«لَلَبِثَ فِي بَطْنِهِ إِلَىٰ يَوْمِ يُبْعَثُونَ» (۱۴۴)«تا روز قيامت در شكمِ ماهى مى‌ماند.»مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۱۰٣Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1103خلق را طاق و طرم عاریتی‌ستامر را طاق و طرم ماهیتی‌ستمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۵۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #3050, Divan e Shamsبیا بیا تو اگرچه نرفته‌ای هرگزولیک هر سخنی گویمت به مرغوبیمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۱۷۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2172, Divan e Shamsو هو معکم یعنی با توست در این جستنآنگه که تو می‌جویی هم در طلب او را جوقرآن کریم، سورهٔ حدید (۵۷)، آیهٔ ۴Quran, Al-Hadid(#57), Line #4«... وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَما كُنْتُمْ… .»«… و اوست با شما، هرجا که باشید… .»مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۰۷۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #1077اسب زیر ران و فارس اسب‌جوچیست این گفت اسب لیکن اسب کو هی نه اسب است این به زیر تو پدیدگفت آری لیک خود اسبی که دیدمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۰۸۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #1080چون گهر در بحر گوید بحر کووآن خیال چون صدف دیوار او گفتن آن کو حجابش می‌شودابر تاب آفتابش می‌شودمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ٣۴۵۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #3456انصتوا را گوش کن خاموش باشچون زبان حق نگشتی گوش باشمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۱۹۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #3199انصتوا یعنی که آبت را به لاغهین تلف کم کن که لب‌خشک‌ست باغمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۶۹۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #3692پس شما خاموش باشید انصتواتا زبان‌تان من شوم در گفت‌وگومولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۱۶۲۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #1622چون تو گوشی او زبان نی جنس توگوش‌ها را حق بفرمود انصتوامولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۸۲۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2828, Divan e Shamsشده‌ای غلام صورت به مثال بت‌پرستانتو چو یوسفی ولیکن به درون نظر نداریمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۵۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #3050, Divan e Shamsبه جای جان تو نشین که هزار چون جانیمحب و عاشق خود را تو کش که محبوبیمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۴۴۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #1440هم بگو تو هم تو بشنو هم تو باشما همه لاشیم با چندین تراشمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۳۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #30جمله معشوق است و عاشق پرده‌‌ایزنده معشوق است و عاشق مرده‌‌ای‌‌مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۰۲۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #1023استخوان و باد روپوش است و بسدر دو عالم غیر یزدان نیست کسمولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۳۵۱۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #3517کافیم بدهم تو را من جمله خیربی‌سبب بی‌واسطه یاری غیرکافیم بی‌نان تو را سیری دهمبی‌ سپاه و لشکرت میری دهمبی‌بهارت نرگس و نسرین دهمبی‌ کتاب و اوستا تلقین دهمکافیم بی‌داروت درمان کنمگور را و چاه را میدان کنممولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۱۹۳۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #1938رو که بی یسمع و بی یبصر تویسر توی چه جای صاحب‌سر تویحدیث قدسی«مَن طَلَبَنی وَجَدَنی، مَن وَجَدَنی عَرَفَنی وَ مَن عَرَفَنی اَحَبَّنی وَ مَن اَحَبَّنی عَشَقَنی وَ مَن عَشَقَنی عَشَقتَهُ وَ مَن عَشَقَتَهُ قَتَلتَهُ وَ مَن قَتَلتَهُ فَعَلی دِیَتَهُ وَ مَن عَلی دِیَتَهُ فَاِنّا دِیَتُهُ.»«(خداوند فرمود): هرکس مرا طلب کند، مرا می‌یابد و هرکه مرا بیابد، مرا می‌شناسد و هرکه مرا بشناسد، مرا دوست دارد و هرکسی مرا دوست بدارد، عاشقم می‌شود و هر که عاشقم بشود، عاشقش می‌شوم و هرکس را که عاشقش بشوم، او را می‌کُشم و هرکس را بکُشم، خون‌بهای او به گردنِ من است و هرکس که به گردن من خون‌بها دارد، من خودم خون‌بهای او هستم.»مولوی، دیوان شمس، رباعی شمارهٔ ۱۱۶۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Robaaiaat) #1167, Divan e Shamsبا درد بساز چون دوای تو منمدر کس منگر که آشنای تو منمگر کشته شوی مگو که من کشته شدمشکرانه بده که خون‌بهای تو منممولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۱۷۵۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #1750ما بها و خون‌بها را یافتیمجانبِ جان‌باختن بشتافتیم‌‌مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۵۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #3050, Divan e Shamsگهی ز رایت سبزش لطیف و سرسبزیز قلب لشکر هیجاش گاه مقلوبیمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۲۴۶۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #2465لحظه‌ای ماهم کند یک دم سیاهخود چه باشد غیر این کار الهمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۴۶۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #4466 عاشقان از بی‌مرادی‌های خویشباخبر گشتند از مولای خویشبی‌مرادی شد قلاووز بهشتحفت الجنه شنو ای خوش‌سرشتکه مراداتت همه اشکسته‌پاستپس کسی باشد که کام او رواستحدیث«حُفَّتِ الْجَنَّةُ بِالْـمَكَارِهِ وَحُفَّتِ النَّارُ بِالشَّهَوَاتِ.»«بهشت در چیزهای ناخوشایند پوشیده شده و دوزخ در شهوات.»مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۵۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #3050, Divan e Shamsدمی چو فکرت نقاش نقش‌ها سازیگهی چو دسته فراش فرش‌ها روبیمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۴۶۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1462, Divan e Shamsصورتگر نقاشم هر لحظه بتی سازموآنگه همه بت‌ها را در پیش تو بگدازممولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۰۲۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2029, Divan e Shamsای عاشق جریده بر عاشقان گزیدهبگذر ز آفریده بنگر در آفریدنسنایی، حدیقة الحقیقه، باب اوّل، در توحید باری تعالیتا به جاروب لا نروبی راهنرسی در سرای الا اللهمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ٢٨٠۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #2804خانه را من روفتم از نیک و بدخانه‌ام پر است از عشق احدهرچه بینم اندر او غیر خداآن من نبود بود عکس گدامولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۵۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #3050, Divan e Shamsچو نقش را تو بروبی خلاصه آن رافرشتگی دهی و پر و بال کروبیمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۵۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #3056, Divan e Shamsفرشته‌ای کنمت پاک با دو صد پر و بالکه در تو هیچ نماند کدورت بشریمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۵۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #3050, Divan e Shamsخموش آب نگهدار همچو مشک درستور از شکاف بریزی بدانکه معیوبیمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۱۹۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #3199انصتوا یعنی که آبت را به لاغهین تلف کم کن که لب‌خشک‌ست باغمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۳۹۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #393خفته از احوال دنیا روز و شبچون قلم در پنجه تقلیب ربمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۰۵۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1052کار عارف راست کو نه احول استچشم او بر کشت‌های اول استمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۷۳۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #737این زمان جز نفی ضد ا‌علام نیستاندرین نشأت دمی بی‌دام نیستمولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۳۰۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #1309عقل کل را گفت ما زاغ‌البصرعقل جزوی می‌کند هر سو نظرقرآن کریم، سورهٔ نجم (۵۳)، آیهٔ ۱۷Quran, An-Najm(#53), Line #17«مَا زَاغَ الْبَصَرُ وَمَا طَغَىٰ.»«چشم خطا نكرد و از حد درنگذشت.»مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۵۳٠Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #530گفت مفتی ضرورت هم توییبی‌ضرورت‌ گر خوری مجرم شویمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۳۸۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #382گر نه موشی دزد در انبار ماستگندم اعمال چل ساله کجاستمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۵۹۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #591هیچ کنجی بی‌‏دد و بی‌‏دام نیستجز به خلوت‌‏گاه حق آرام نیستمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۵۰۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1505چون به هر فکری که دل خواهی سپرداز تو چیزی در نهان خواهند بردمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۵۰۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1508بار بازرگان چو در آب اوفتددست اندر کاله بهتر زندچونکه چیزی فوت خواهد شد در آبترک کمتر گوی و بهتر را بیابمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۵۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #3050, Divan e Shamsبه شمس مفخر تبریز از آن رسید دلتکه چست دلدل دل می‌نمود مرکوبیمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۸۶۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #862, Divan e Shamsقومی که بر براق بصیرت سفر کنندبی ابر و بی‌غبار در آن مه نظر کننددر دانه‌های شهوتی آتش زنند زودوز دامگاه صعب به یک تک عبر کنندمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۰۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #202, Divan e Shamsای بی‌خبر برو که تو را آب روشنی‌ستتا وارهد ز آب و گلت صفوت صفازیرا که طالب صفت صفوت‌ است آبو آن نیست جز وصال تو با قلزم ضیامولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۵۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #53مر عسس را ساخته یزدان سببتا ز بیم او دود در باغ شببیند آن معشوقه را او با چراغطالب انگشتری در جوی باغپس قرین می‌کرد از ذوق آن نفسبا ثنای حق دعای آن عسسمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۱۷۴۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #1744 من چه غم دارم که ویرانی بودزیر ویران گنج سلطانی بودغرق حق خواهد که باشد غرق‌ترهمچو موج بحر جان زیر و زبر زیر دریا خوش‌تر آید یا زبرتیر او دلکش‌تر آید یا سپرپاره‌کرده وسوسه باشی دلاگر طرب را باز‌دانی از بلامولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ١۶۴٣Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #1643لیک حاضر باش در خود ای فتیتا به خانه او بیابد مر تو راورنه خلعت را برد او بازپسکه نیابیدم به خانه‌ هیچ‌کسمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۱۷۴۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #1748گر مرادت را مذاق شکرستبی‌‌مرادی نی مراد دلبر‌ست‌ هر ستاره‌‌ش خون‌بهای صد هلالخون عالم ریختن او را حلال‌‌ما بها و خون‌بها را یافتیمجانب جان‌باختن بشتافتیم‌‌ ای حیات عاشقان در مردگیدل نیابی جز که در دلبردگیمن دلش جسته به صد ناز و دلالاو بهانه کرده با من از ملال‌‌گفتم آخر غرق توست این عقل و جانگفت رو رو بر من این افسون مخوان‌‌من ندانم آنچه اندیشیده‌‌ایای دو دیده دوست را چون دیده‌‌ای‌‌ای گران‌جان خوار دید‌ستی مرازآنکه بس ارزان خریدستی مراهر که او ارزان خرد ارزان دهدگوهری طفلی به قرصی نان دهدمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۳۵۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1356 پای در دریا منه کم گو از آنبر لب دریا خمش کن لب گزان گر چه صد چون من ندارد تاب بحرلیک من ‏نشکیبم از غرقاب بحر جان و عقل من فدای بحر بادخون‌بهای عقل و جان این بحر داد تا که پایم می‏‌رود رانم در اوچون نماند پا چو بطانم در او بی‏‌ادب حاضر ز غایب خوش‌ترستحلقه گرچه کژ بود نه بر در است ای تن‌آلوده به گرد حوض گردپاک کی گردد برون حوض مرد پاک کو از حوض مهجور اوفتاداو ز پاکی خویش هم دور اوفتاد پاکی این حوض بی‏‌پایان بودپاکی اجسام کم‌میزان بود زآنکه دل حوض است لیکن در کمینسوی دریا راه پنهان دارد اینپاکی محدود تو خواهد مددورنه اندر خرج کم گردد عددآب گفت آلوده را در من شتابگفت آلوده که دارم شرم از آب گفت آب این شرم بی‏‌من کی رودبی‏‌من این آلوده زایل کی شودز آب هر آلوده کو پنهان شودالحیاء یمنع الایمان بود حدیث«اَلْحَیاٰءُ یَمْنَعُ مِنَ الْایمانِ»«شرم، (آدمی را) از ایمان باز می‌دارد.»حدیث«اَلْحَیاٰءُ شُعْبَةٌ مِنَ الْایمانِ»«شرم شاخه‌ای از ایمان است.»حدیث«اَلْحَیاٰءُ خَيْرٌ كُلُّه»«شرم، سراسر خوبی است.»دل ز پایه حوض تن گلناک شدتن ز آب حوض دل‌ها پاک شد
  continue reading

976 episodes

All episodes

×
 
Loading …

Welcome to Player FM!

Player FM is scanning the web for high-quality podcasts for you to enjoy right now. It's the best podcast app and works on Android, iPhone, and the web. Signup to sync subscriptions across devices.

 

Quick Reference Guide